

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی – س
س
ساتیار
(اوستایی) 1- از نامهاي زرتشتی که گونهي دیگر آن به نظر میرسد سادیار باشد؛ 2- (اَعلام) نام یکی از سرداران داریوش
ساجد
(عربی) (در قدیم) آن که سجده میکند، سجده کننده
اگر دوست دارید گردنبند یا دستبند شیک با اسم فرزندتان داشته باشید سری به فروشگاه بیبی سنتر بزنید.
ساجده
(عربی) (مؤنث ساجد)، ( ساجد
ساچلی
(ترکی) داراي موهاي بلند و پرپشت، گیسو بلند
ساحل
(عربی) (در جغرافیا) زمینی که در کنار دریا یا دریاچه یا رودي بزرگ واقع شده است، مرزبین آب و خشکی،کرانه
ساحله
(عربی فارسی) (ساحل + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ساحل ( ساحل
سارا
(عبري) 1- خالص، بیآمیختگی؛ 2- (اَعلام) نام زن حضرت ابراهیم(ع) و مادر اسحاق(ع)
ساران
-1 (در قدیم) آغاز، ابتدا؛ 2- سر
ساراي
– (عبري) (= ساره و سارا)، ( ساره و سارا
1
سارگل
گل زرد
سارنگ
-1 نام پرندهاي کوچک به رنگ سیاه، سار، ساري؛ 2- (در موسیقی ایرانی) گوشه اي در آواز ابوعطا؛ 3- نام سازي مثل کمانچه
(سارنگی)
سارو
-1 (= ساروك) نام پرنده اي سیاه رنگ در هندوستان که مانند طوطی سخن گو می باشد؛ 2- (در کردي) طوطی؛ 3- (در ترکی)
ساروج؛ 4- (اعلام) نام چندین روستا در شهرستان هاي زاهدان، بهشهر، (سارو مزرعه) سمنان
ساره
(عبري) (= سارا، ساراي)؛ 1- امیرهي من؛ 2- (اَعلام) زوجهي ابراهیم خلیل(ع) که به روایت تورات در 90 سالگی اسحاق را به دنیا
آورد و در 127 سالگی درگذشت؛ 3- (در هندي) شاره یا نوعی لباس محلیِ زنان هند و پاکستان که به صورت پارچهاي سبک و
بلند است و یک سر آن را به دور کمر میپیچند و سر دیگر آن را بر روي شانه یا سر میاندازند، پرده
سارینا
خالص، پاك
ساریه
(عربی) 1- ابري که در شب آید؛ 2- (اَعلام) نام یکی از دختران امام موسی کاظم(ع)
سازگار
-1 داراي گرایش به همراهی و همکاري با دیگران، هماهنگ، موافق؛ 2- ملایم طبع
ساسان
(اَعلام) 1- (در شاهنامه) 1) پسر بهمن و نوهي اسفندیار؛ 2) (در ایران باستان) جدّ اردشیر بابکان، سرپرست آتشکدهي استخر در
فارس
ساعد
(عربی) 1- (در قدیم) (به مجاز)، مساعدت کننده، مددکار؛ 2- (در تصوف) نزد صوفیان، صفت قوت و کنایه از قدرتِ محض
است
ساعده
(عربی) 1- (مفرد سواعد) شاخه فرعی، شاخابه، مجاري آب که به رودخانه یا دریا میریزد؛ 2- مجاري شیر در پستان؛ 3- (اسم)
ساعد بند آهنی یا طلایی
ساغر
(معرب) 1- ظرفی که در آن شراب مینوشند، جام شراب؛ 2- (در قدیم) (به مجاز)، شراب؛ 3- (در عرفان) دل عارف است که
انوار غیبی در آن مشاهده میشود
ساقی
(عربی) 1- آن که شراب در پیاله میریزد و به دیگري میدهد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) معشوق؛ 3- (در قدیم) در ادبیات عرفانی
یا پیر است
« خداوند » نمادِ
ساکو
(کردي) 1- کوه بدون گیاه؛ 2- ساده و بی آلایش؛ 3- یکسان و یکنواخت
سالار
-1 سردار سپاه، فرمانده لشکر؛ 2- (در قدیم) حاکم، والی، شاه، رهبر، قائد؛ 3- (در گفتگو) داراي صفات ممتاز و برجسته در نوع
خود
سالم
(عربی) 1- فاقد بیماري جسمی یا روحی؛ 2- بدون عیب یا خرابی، بدون آلودگی؛ 3- (به مجاز) منزه و به دور از مفاسد اخلاقی؛
-4 (در حالت قیدي) در حال سلامت و تندرستی یا در حال بدون عیب و خرابی بودن
سالومه
(عبري) (اَعلام) زوجهي زبدي و مادر یعقوب کبیر و یوحناي انجیلی
سالینا
[سال + ین (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، منسوب به سال، سالانه(؟)
سام
(در اوستایی) 1- به معنی سیاه؛ 2- نام خانوادهاي ایرانی؛ 3- (اَعلام) (در شاهنامه) ایرانی نوادهي گرشاسب جهان پهلوان پدر زال و
و آن نام فرزند ارشد نوح نبی(ع) میباشد، که قوم سامی به او منسوب « اسم » جد رستم جهان پهلوان؛ 4- (در عبري) سام به معنی
است
سامان
-1 سرزمین، ناحیه، محل، مکان؛ 2- ترتیب و روش چیزي یا کاري، ثروت، دارایی، قوت، توانایی؛ 3- (در قدیم) صبر، آرام و قرار؛
میگفتند؛ 2) نام شهري در شهرستان شهرکرد، در استان چهارمحال و « سامان خدات » -4 (اَعلام) 1) جدِ خاندان سامانی که او را
بختیاري
سامِر
افسانه گوینده، افسانه گویندگان
سامه
-1 (در قدیم) عهد، پیمان؛ 2- جاي امن و امان، پناه، مأمن
سامی
-1 عالی، بلند مرتبه، بلند؛ 2- (اَعلام) 1) منسوب به سام پسر نوح نبی(ع)؛ 2) نژاد بزرگی از مردم سفید پوست شامل عربها،
آشوریان، یهودیان، اکديهاي قدیم، کنعانیان، آرامیها و بخشی از مردم اتیوپی؛ 3) گروهی از زبانهاي خویشاوند، از جمله شامل
زبانهاي عربی، عبري و آشوري
سامیا
نام ماه یازدهم از سال ایرانیان در دورهي هخامنشی
سامیار
(سام = سبیکهي زر و سیم + یار (پسوند دارندگی)) (به مجاز) ثروتمند
سامین
(سام + ین (پسوند نسبت))، منسوب به سام، ( سام
سامینا
-1 مانند مینا؛ 2- نام گلی
سامیه
– (عربی) (مؤنث سامی)، (در قدیم) بلند
+ ( سامی
1
سانا
آسان
ساناز
-1 نام گلی؛ 2- کمیاب، نادره
ساناي
ترکی) مهنام، بیقرار
سانیا
سایه روشنِ جنگل
سانیار
(سان = کیفیت، چگونگی، قدرت، عزت + یار (پسوند دارندگی))، داراي عزت و قدرت و کیفیت
ساویز
شخص خوشاخلاق و نیک خو (ي)
ساهره
(عربی) 1- زمین یا روي زمین، زمینی که حق سبحانه در روز قیامت آن را مجدداً پیدا سازد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) (در ادیان)
زمین روز رستاخیز؛ 3- چشمه روان؛ 4-ماه، غلاف ماه
سایا
(ترکی) 1- یکرنگ، بیریا؛ 2- (در فارسی) ساینده
سایان
(کردي) (ساي = سایه + ان (پسوند نسبت))، 1- منسوب به سایه (؟)، م سایه؛ 2- (اَعلام) نام رشته کوهی در آسیاي مرکزي، بیشتر
در سیبري جنوبی، شامل سایان خاوري و سایان باختري
سایدا
(کردي) (مرکب از ساي + دا) سایهي مادر (؟)
ساینا
-1 (اوستایی) (اَعلام) نام خاندانی از موبدان زرتشتی؛ 2- (در طبري) ساکت و بیصدا؛ 2) سایهاي که مشخص و قابل رؤیت باشد
سایه
-1 (در فیزیک) تاریکی نسبی که به سبب جلوگیري تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد میشود در مقابلِ روشن؛ 2- (به
مجاز)، توجه، عنایت، پناه، حمایت؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) حشمت و بزرگی
سبا
(عربی) 1- (اَعلام) 1) (= سباء) سورهي سی و چهارم از قرآن کریم؛ 2) نام شهر بلقیس؛ 3) مملکتی باستان در جنوب جزیره العرب
در هزارهي اول پیش از میلاد 2- (در عبري) انسان
سبحان
(عربی) 1- پاك، منزه؛ 2- از نامهاي خداوند
سبلان
(= سولان) (اعلام) 1) رشته کوه آتشفشانی در شمال غربی ایران، در استان هاي اردبیل و آذربایجان شرقی
بلندترین قله اش 4821
متر ارتفاع دارد
داراي چشمه هاي آب گرم و آب سرد فراوان است؛ 2) سبلان، سالم بن عبدالله، محدّث و فقیه اهل مدینه و از
راویان موثّق
سپنتا
(اوستایی) پاك و مقدس
سپهدار
-1 فرمانده سپاه، سپهسالار؛ 2- فرمانروا، پادشاه
سپهر
-1 آسمان؛ 2- (به مجاز) روزگار؛ 3- (در موسیقی ایرانی) گوشهاي در دستگاه راست پنجگاه؛ 4- (اَعلام) سپهر: شهرت و تخلّص
محمّدتقی خان کاشانی [قرن 13 هجري]، مورخ ایرانی، ملقب به لسان الملک، مؤلف ناسخُ التَواریخ، به فارسی
سپهرداد
(اَعلام) نام داماد داریوش که در شجاعت ممتاز بود
سپیده
-1 روشنی کم رنگ آسمان در افق مشرق قبل از طلوع آفتاب؛ 2- (در قدیم) سفیداب؛ ذره و برادهي قلع
سپینود
(اَعلام) (در شاهنامه) دختر پادشاه هند (شنگل) و زن بهرام گور
سَتار
(عربی) 1- آنکه چیزي را پوشیده و در پرده میدارد، پوشنده؛ 2- از نامهاي خداوند؛ 3- (اَعلام) ستارخان از رهبران بزرگ
نهضت مشروطیت در آذربایجان ملقب به سردار ملی
ستاره
-1 (در نجوم) هر یک از اجسام نورانی آسمان که معمولًا شبها از زمین به صورت نقطههاي نورانی چشمک زنِ نسبتاً ساکن دیده
میشوند؛ اختر، نجم؛ 2- (به مجاز) بخت و اقبال و نماد شخص مجلس آرا و زیبارو
ستایش
-1 حمد و سپاس خداوند، شکرگزاري (به درگاه خداوند)؛ 2- ستودن، مدح کردن، تعریف، مدح، تمجید؛ 3- تعریف و تمجید
شدن
ستوده
(صفت مفعولی از ستودن)، آنکه او را ستودهاند؛ ستایش شده
سِتی
(عربی) (از عربی ستّی = بانوي من) 1- (در قدیم) عنوانی احترام آمیز براي زنان؛ 2- (به مجاز) زن و دختر
سِتیا
گیتی، دنیا و روزگار
سِتیلا
(عربی) (اَعلام) 1) نام دختر حضرت موسی کاظم(ع)؛ 2) نام حضرت مریم
سَجّاد
(عربی) 1- بسیار سجده کننده؛ 2- (اَعلام) لقب زینالعابدین ابن حسین(ع)، امام چهارم شیعیان ملقب به امام سجّاد(ع)
سَحاب
(عربی) ابر، تودهي بخار آب که به رنگهاي سفید، خاکستري در آسمان دیده میشود
سَحر
(عربی) 1- زمان قبل از سپیدهدم؛ 2- زمانی است (در ماه رمضان) از نیمه شب تا اذان صبح؛ 3- (در قدیم) صبح
سحرگل
(عربی فارسی)، 1- گل سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا و با طراوت
سَحرناز
(عربی فارسی) 1- زیبایی سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا
سخاوت
(عربی) بخشش، عطا، کرم
سَدِنا
سدن + الف (اسم ساز)، خدمت کردن کعبه
سَدیف
(اَعلام) نام چند تن از صحابه
سِراج
(عربی) (در قدیم) چراغ، روشنایی
سِراجالدین
682 قمري] متکلم مسلمان ایرانی، از مردم ارومیه، مؤلف مَطالِع – (عربی) 1- چراغ دین؛ 2- (اَعلام) 1) سراجالدین ارموي: [ 594
الانوار، در کلام و منطق؛ 2) سراجالدین عثمان ابن عمر: (= مختاري غزنوي) [قرن 6 هجري] شاعر پارسیگوي دربار شاهان غزنوي،
مؤلف منظومهي حماسی شهریارنامه
سرافراز
-1 (به مجاز) افتخار کننده به چیزي یا کسی، سربلند، مفتخر؛ 2- (در قدیم) داراي صفات نیکو و مایه افتخار؛ 3- (در قدیم) گردن
فراز، گردن کش، زورمند
سردار
-1 (در نظام) فرمانده یک گروه یا یک دستهي نظامی؛ 2- عنوانی احترام آمیز دربارهي صاحب منصبان سپاه پاسداران انقلاب
اسلامی و نیروي انتظامی، که داراي درجهاي بالاتر از سرهنگی هستند؛ 3- (به مجاز)، پیشوا، رهبر، سرور
سرفراز
(مخففِ سر افراز)، ( سر افراز
سَرمد
(عربی) 1- (در قدیم) پایدار، پیوسته، همیشگی؛ 2- (در حالت قیدي) به طور دائم؛ 3- (اَعلام) سَرمد: 3- [قرن 11 هجري] شاعر و
عارف یهودي از مردم کاشان، که مسلمان شد و به هند رفت و در آنجا به اتهام کفرگویی کشته شد
سرمه
-1 مخلوطی از کانه هاي آنتیموان که سیاه رنگ است و از آن براي آرایش پلک چشم و مژه ها استفاده می شود، [سرمه هاي
امروزي مخلوطی از آهن و سرب و بعضی مواد دیگر است یا از سوزاندن دانه هاي روغنی به دست می آورند]؛ 2- (در قدیم) (به
مجاز) سیاهی ، تاریکی
سَرو
-1 (در گیاهی) هر یک از انواع درختان بازدانه از خانواده مخروطیان که همیشه سبز است؛ 2- (به مجاز) شاداب و با طراوت
سَرور
-1 آنکه مورد احترام است و نسبت به دیگري یا دیگران سِمَت بزرگی دارد؛ 2- فرمانده، رئیس، بزرگ
سُرور
(عربی) خوشحالی، شادمانی
سروراعظم
(فارسی عربی) از نام هاي مرکب، سرور و اعظم
سُروش
-1 (به مجاز) پیام آور؛ 2- (در قدیم) فرشتهي پیام آور، فرشته؛ 3- (به مجاز) پیامی که از عالم غیب برسد، الهام؛ 4- (در قدیم)
– جبرائیل؛ 5- (در موسیقی ایرانی) گوشهاي در دستگاه ماهور؛ 6- (در گاه شماري) روز هفدهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم؛ 7
(اَعلام) شهرت محمّدعلی اصفهانی [قرن 13 هجري] شاعر ایرانی دربار ناصرالدین شاه، ملقب به شمس الشعرا
سَروگل
(سرو = درخت سرو + گل) (به مجاز) زیبا و با طراوت و شاداب
سَروناز
-1 سرو نورسته، سروي که شاخههاي آن به هر طرف مایل باشد؛ 2- (در موسیقی ایرانی) نام نوایی
سَروه
(کردي) نسیم، باد ملایم، باد خنک، ایاز
سَروي
-1 منسوب به سرو؛ 2- نوعی از خطوط اسلامی؛ 3- نخلی، شجري
سَروین
-1 (در قدیم) شبیه سَرو؛ 2-(در کردي) روسري و چارقد
سَریرا
(سَریر + ا (پسوند نسبت))، منسوب به سَریر، ) سَریر
سُعاد
(عربی) (اَعلام) نام زن محبوبی در عرب، نام معشوقهاي در عرب
سَعادت
(عربی) 1- خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستارهها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسانها
سعاده
(عربی) 1- نیک بختی، خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستاره ها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسان ها
سَعد
(عربی) 1- خجسته، مبارك، خوش یمن، سعادت، خوشبختی، خوش یمنی؛ 2- (اَعلام) 1) سعدابن ابوبکر: [قرن 7 هجري] اتابک
فارسی و نوادهي سعدابن زنگی، که پیش از استقرار در جاي پدرش و 12 روز پس از مرگ او درگذشت؛ 2) سعدابن ابی وقاص:
(= سعدوقاص) [قرن اول هجري] صحابی پیامبر اسلام و سردار مسلمان، فاتح عراق، بنیانگذار شهر کوفه و حاکم آن؛ 3) سعدابن
623 قمري] جانشین برادرش تکلۀ ابن زنگی، که کرمان، اصفهان و همدان را تسخیر – زنگی: (= سعد زنگی) اتابک فارس [ 599
کرد، ولی در حمله به عراق از سپاه سلطان محمّد خوارزمشاه شکست خورد
سَعدالدین
(عربی) (موجب) 1- نیک بختی دین؛ 2- (اَعلام) سَعدالدین وراوینی [قرن 7 هجري] ادیب ایرانی، مترجم مرزبان نامه از زبان طبري
به فارسی
سَعدي
691 قمري] تخلّص و شهرت – (عربی فارسی) 1- (در قدیم) سعد بودن، خجستگی، مبارکی؛ 2- (اَعلام) سعدي [حدود 600
مشرفالدین (مصلحالدین) عبدالله شیرازي، شاعر و نویسندهي ایرانی، مؤلف گلستان و بوستان، غزلها، قصیده ها و رسالههاي
مختلف، که همه در کلیات دیوان او چاپ شده است
آرامگاه او به نام سعدیّه در شیراز است
سَعدیه
2- (به مجاز) سعادتمند و خوشبخت؛ 3- (اَعلام) ؛ – / (پسوند نسب))، 1- منسوب به سعد، سعد
1 iyye/ (عربی) (سعد + ایّه
آرمگاه سعدي در شمال شرقی شهر شیراز در استان فارس
سُعود
(عربی) (جمع سَعد) 1- (در قدیم) سعادتها، نیک بختیها، خجستگیها؛ 2- (اسم مصدر) سعادت
سعید
(عربی) 1- خجسته، مبارك؛ 2- (در قدیم) خوشبخت، سعادتمند؛ 3- (اَعلام) 1) سعیدابن زید: [قرن اول هجري] صحابی پیامبر
اسلام(ص)، پسر عمو، شوهر خواهر و برادر زن عمر خطاب، از نخستین مسلمانان و از مهاجران؛ 2) سعید ابن عاص: [قرن اول
هجري] امیر و فاتح عرب از بنی امیه، والی کوفه و والی مدینه؛ 3) سعید ابن عثمان: [قرن اول هجري] سردار عرب فرزند عثمان
خلیفه، والی خراسان و فاتح ماوراءالنهر که در مدینه به دست اسیران بخارایی کشته شد
سعیدرضا
(عربی) از نامهاي مرکب، ، سعید و رضا
سعیده
2- (اَعلام) 1) رودي از رشته کوه اطلس، در شمال غربی الجزایر به ارتفاع 1180 متر؛ ؛ – (عربی) 1- (مؤنث سعید)، ( سعید
1- و 2
2) نام استانی در شمال غربی الجزایر؛ 3) نام شهري در مرکز استان سعیده در الجزایر، در کنار کوه سعیده
سقراط
399 پیش از میلاد] فیلسوف یونانی که می کوشید با پرسشهاي پیاپی از دیگران، آنان – اَعلام) [ 469 ) (sokrates ، (معرب یونانی
را به دستیابی به حقیقت وا دارد
افلاطون از شاگردان او، در چندین رساله کوشیده است این روش را توضیح دهد
سقراط سرانجام
در آتن به فاسد کردن جوانان و بدعت در دین متهم و به نوشیدن زهر محکوم شد و آن را در نهایت آرامش پذیرفت
سَکینه
(عربی) 1- (= سکینت)، آرامش خاطر؛ 2- (اَعلام) [قرن 1و 2 هجري] دختر امام حسین(ع)، همسر مصعب ابن زّبیر
در مدینه وفات
یافت
سُلاله
(عربی) 1- نسل؛ 2- (در قدیم) فرزند، نطفه
سَلامت
(عربی) 1- سالم، تندرستی، صحت؛ 2- (در حالت قیدي) بطور سالم، در حال صحت؛ 3- (در قدیم) امنیت و آرامش، رستگاري
سَلامه
(عربی) (اَعلام) سلامه یا سلافه مشهور به شهربانو دختر یزدجرد ابن شهریار یا هرمزان و همسر امام حسین(ع)
سُلدا
(ترکی) حامی، یاور
سِلما
-1 نام درختی؛ 2- (در عربی) (مؤنث سِلم) صلح، آشتی، زنِ صلح طلب
سَلمان
(عربی) 1- سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت؛ 2- (اَعلام) 1) سلمان فارسی [قرن اول هجري] صحابی پیامبر اسلام(ص)، نخستین
مسلمان ایرانی، که در پارسایی و پرهیزگاري او بسیار نوشتهاند در زمان عمر والی مداین شد و در آن شهر درگذشت
2) سلمان
ساوجی [قرن 8 هجري] شاعر ایرانی، از مردم ساوه
سَلمی
(عربی) (در گیاهی) نام گیاهی است؛ (اَعلام) زنی معشوقه در عرب و (به مجاز) هر معشوق را گویند
سِلوا
(عربی) 1- (در گیاهی) گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده نعنا، مریم گلی؛ 2- هر چیز که تسلّی دهد؛ 3- انگبین، عسل
سَلوي
(معرب از لاتین) (در گیاهی) 1- گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده ي نعناع با برگ هاي کرك دار و گل هایی به رنگ
آبیِ مایل به بنفش و به ندرت سفید شهد دار
برگ ها و سرشاخه هاي آن معطر و دارویی است؛ 2- مریم گلی
+ ن
ك سِلوا
سَلیله
(عربی) (در قدیم) دختر، دخت، فرزندِ دختر
سَلیم
(عربی) 1- داراي قدرت تشخیص و داوري درست، سالم و بیعیب؛ 2- (در قدیم) آرام و مطیع، ساده دل و خوشباور؛ 3- (در
926 قمري] – حالت قیدي) در حال سلامت و به دور از هر گزند و آسیب؛ 4- (اَعلام) نام سه تن از شاهان عثمانی 1) سلیم اول [ 918
پدرش را وادار به کناره گیري کرد، برادرانش را کشت، ایرانیان را در جنگ چالدران شکست داد، مصر را به تصرف درآورد و
1222 قمري] – 982 قمري] در زمان او قبرس و تونس تسخیر شد
3) سلیم سوم [ 1203 – عربستان را مطیع ساخت
2) سلیم دوم [ 974
دو بار در جنگ با روسها شکست خورد، در زمان او مصر و آلبانی استقلال یافت
به دست ینی چریها کشته شد
سلیمان
(عبري) 1- پر از سلامتی؛ 2- (اَعلام) 1) حضرت سلیمان(ع): شاه و پیامبر یهود [حدود 972 – حدود 932 پیش از میلاد] پسر و
جانشین حضرت داوود(ع)
کتابهاي امثال سلیمان، کتاب جامعه، حکمت سلیمان و غزل غزلهاي سلیمان در عهد عتیق به او منسوب
1105 قمري] که در زمان او هلندیان بر جزیره ي قشم دست یافتند؛ – است؛ 2) نام دو تن از شاهان صفوي
سلیمان اول: [ 1077
سلیمان دوم: ملقب به سید محمّد، نوهي دختري سلیمان اول که در سال 1316 قمري مخالفان شاهرخ افشار او را در مشهد به
پادشاهی برداشتند، ولی 40 روز بعد هواداران شاهرخ او را گرفتند و کور کردند و دوباره شاهرخ را به سلطنت نشاندند؛ 3) نام دو
974 قمري] که در زمان دولت عثمانی به اوج قدرت خود رسید و – تن از شاهان عثمانی
سلیمان اول: (= سلیمان قانونی) [ 926
1102 قمري] که دوران کوتاه سلطنتش به کشمکش با شورشیان و – قانونهایی براي ادارهي کشور تنظیم شد؛ سلیمان دوم: [ 1099
407 قمري] که توسط محمّد دوم خلع – خواباندن شورشها سپري شد؛ 4) سلیمان ابن حکم: دوازدهمین خلیفهي اموي اندلس [ 399
شد؛ 5) سلیمان ابن صرد: [قرن اول هجري] صحابی پیامبر اسلام(ص)، از هواداران حضرت علی(ع) و امام حسین(ع)
رهبر توابین
کوفه، که در جنگ با ابن زیاد کشته شد؛ 6) سلیمان ابن قتلمش: (= سلیمان شاه) شاه سلجوقی عراق [قرن 6 هجري] که پس از چند
تلاش ناموفق به شاهی رسید ولی سردارانش به زودي او را عزل کردند و ارسلان را به جایش نشاندند
سَلیمه
– 2- و 3 ، – (عربی) (مؤنث سلیم)، ( سلیم
1
سَلین
(ترکی) 1- سیل مانند؛ 2- (اَعلام) نام رودخانهاي در آذربایجان که از منطقه قره داغ سرچشمه میگیرد
سَلینا
(ترکی فارسی) (سَلین + ا (پسوند نسبت))، منسوب به سَلین، ، سَلین
سَما
(عربی) (در قدیم) آسمان
سَمانه
-1 (مخفف آسمان) یعنی سقف خانه؛ 2- نام پرندهاي کوچک که به آن در ترکی بلدرچین میگویند
سَمر
(عربی) 1- (در قدیم) حکایت، افسانه، داستان؛ 2- (به مجاز) مشهور و گفتار و سخن
سَمرا
(عربی) زن گندمگون
سُمران
(معربِ سمرکند) سمرکند یا سمرقند، که نام شهري است در ایران قدیم و هم اکنون جزء کشور ازبکستان است
سَمن
-1 نام گیاهی (رازقی)، یاسمن؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) چهرهي سفید و لطیف و همینطور بوي خوش
سَمنبر
(به مجاز) داراي اندام معطّر چون سَمن، یا داراي اندام سفید و لطیف
سَمندر
به معنی فرشته موکل « سالامندرا » ( -1 اسبی که رنگ آن مایل به زرد باشد؛ 2- (به مجاز) اسب تندرو و نیرومند؛ 3- (در یونانی
آتش و پنبه کوهی و حیوان معروف است
سَمنرخ
(= سمن چهر)، ( سمن چهر
سَمنناز
(سَمن + ناز= کرشمه، ناز و غمزه) (به مجاز) زیباروي داراي ناز و کرشمه
سَمیر
(عربی) داستان پرداز، قصه گو
سَمیرا
است]؛ 2- (اَعلام) نام عمهي شیرین است در اشعار نظامی
« مهینبانو » (عربی) 1- زن گندمگون، شمیرا
[سمیرا ترجمهي
سَمیره
– (عربی) (= سمیرا)، ( سمیرا
1
سَمیع
(عربی) 1- از نامهاي خداوند؛ 2- (در قدیم) شنوا
سمیعه
(عربی) گوش شنوا
سُمیه
(اَعلام) نام مادر عمار بن یاسر و اولین زن شهیده در صدر اسلام
سَنا
(عربی) 1- (در قدیم) روشنایی؛ 2- (در گیاهی) گروهی از گیاهان درخچهاي یابوتهايِ گرمسیري و خودرو از خانواده گل ارغوان
که برگچه و میوهي آنها مصرف دارویی دارد
سُنبل
-1 (در گیاهی) گلِ خوشهاي بلند، به هم فشرده و معطر به رنگهاي قرمز، آبی، سفید و زرد، گیاه همین گل؛ 2-(در قدیم) (به
مجاز) گیسو، زلف
سُنبله
-1 (در گیاهی) نوعی گل آذین که گلهاي بدون دُمگل آن در اطراف یک محور جمع میشوند؛ 2- خوشهي بعضی گیاهان مانند
گندم و جو؛ 3- (در نجوم)؛ صورت ششم از صورتهاي فلکیِ منطقه البروج، واقع در استواي سماوي، که به شکل دوشیزهاي
خوشهي سنبل به دست، تجسم شده است
سَنجر
552 قمري] شاه سلسلهي سلجوقی، که پس از چند جنگ پیروزمند بر ضد شاه – (ترکی) 1- یعنی مرغ شکاري؛ 2- (اَعلام) [ 511
551 قمري] و اندکی پس از آزادي – غزنوي و اَتسِز خوارزمشاهی به دست غُزان اسیر شد و مدتی را در اسارت گذراند [ 548
درگذشت
سُندُس
(معرب از فارسی؟) 1- (در قدیم) پارچهي ابریشمیِ لطیف و گرانبها؛ 2- (به مجاز) گلهاي ظریف و رنگارنگ
سَنیه
(عربی) عالی، خوب
سَواك
رفتار نرم، رفتار نرم و آهسته
سودا
(عربی) 1- (به مجاز) فکر، خیال، شور و شوق؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) علاقهي شدید به کسی یا چیزي، عشق
سودابه
(= سوداوه) 1- (در پهلوي) به معنی دارنده ي آب روشنی بخش؛ 2- (اَعلام) (در شاهنامه) همسر کیکاووس که چون سیاوش عشق
او را نپذیرفت، بر او بهتان زد و موجب آوارگی و کشته شدن وي شد
در نتیجه به کین خواهی سیاوش، به دست رستم کشته شد
سوده
( عربی) 1- ساییده، ساییده شده؛ 2- (اَعلام) [قرن اول هجري] نام دختر زمعه ابن قیس ابن عبد شمس، از همسران پیامبر
اسلام(ص)، بیوهي یکی از مسلمانان نخستین به نام سکران