رابطه-جنسی-تازه-والدین
رابطه جنسی تازه والدین
11 خرداد, 1397
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ز
11 خرداد, 1397
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ر

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ر

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ر

ر

رابعه

(عربی) (اَعلام) رابعه ي بنت کعب (= رابعهي قزداري) [قرن 4 هجري] شاعرهي پارسی گوي از مردم بلخ، که شعرهایش از او و

داستان عشقش به غلام برادرش و کشته شدنش به دست برادر در تذکره ها نقل شده است

 

راحل

-1 کوچ فرما، کوچ کننده؛ 2- (اَعلام) نام مادر حضرت یوسف(ع)

 

راحله

– (عربی) (مؤنث راحل)، ( راحل

1

راحمه

(عربی) (مؤنث راحم) به معنی رحمت آورنده و دل سوزاننده

 

راحیل

(عبري) 1- در عبري گوسفند؛ 2- (اَعلام) همسر حضرت یعقوب(ع) و دختر لابان و مادر حضرت یوسف و بنیامین به روایت

تورات

 

راد

(در قدیم) 1- جوانمرد؛ 2- آزاده؛ 3- بخشنده، سخاوتمند؛ 4- خردمند، دانا، حکیم

 

رادا

– 3- و 4 ، – (راد + ا (پسوند نسبت))، منسوب به راد، ( راد

2

رادمان

-1 رادمنش، کریم، با سخاوت؛ + ر رادمن؛ 2- (اَعلام) نام سرداري معاصر خسرو پرویز ساسانی

 

رادمهر

خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید

 

رادوین

(راد = جوانمرد + وین (پسوند تصغیر))، 1- جوانمرد کوچک؛ 2- (به مجاز) راد و جوانمرد

 

رادین

آزادوار، آزاده، به مانند آزاده

 

راژان

-1 (کردي) خوابیدن، جنبیدن گهواره؛ 2- (اَعلام) روستایی در بخش سلوانا، شهرستان ارومیه

 

رادا

– 3- و 4 ، – (راد + ا (پسوند نسبت))، منسوب به راد، ( راد

2

رادمان

-1 رادمنش، کریم، با سخاوت؛ + ر رادمن؛ 2- (اَعلام) نام سرداري معاصر خسرو پرویز ساسانی

 

رادمهر

خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید

 

رادوین

(راد = جوانمرد + وین (پسوند تصغیر))، 1- جوانمرد کوچک؛ 2- (به مجاز) راد و جوانمرد

 

رادین

آزادوار، آزاده، به مانند آزاده

 

راژان

-1 (کردي) خوابیدن، جنبیدن گهواره؛ 2- (اَعلام) روستایی در بخش سلوانا، شهرستان ارومیه

 

راستین

-1 حقیقی، واقعی؛ 2- (در قدیم) راست قامت

 

راشد

530- (عربی) 1- آن که در راه راست است؛ 2- (به مجاز) دیندار، متدین؛ 3- (اَعلام) لقب ابو جعفر منصور، خلیفهي عباسی [ 529

قمري] که بر اثر لشکر کشی غیاثالدین مسعود سلجوقی از بغداد گریخت و در راه اصفهان به دست فدائیان اسماعیلی کشته شد

 

راشده

(عربی) راهنمایی شده، از گمراهی درآمده

 

راشین

(راش = نوعی درخت در جنگلهاي ایران + ین (پسوند نسبت)) 1- (به مجاز) سر سبز و خرّم و با طراوت؛ 2- راشین در برخی منابع

راه آبی یا جویباري که از سبزه زار میگذرد معنی شده است

 

راضیه

(عربی) 1- پسندیده؛ 2- خوش؛ 3- خشنود؛ 4- (اَعلام) از القاب فاطمه زهرا(س)

 

راغب

(عربی) 1- داراي میل و رغبت به چیزي یا کسی، مایل، خواهان؛ 2- (اَعلام) حسن به ابن محمّد، راغب اصفهانی: [قرن 4 و 5 هجري]

فقیه و ادیب ایرانی، مؤلف تفسیر قرآن، مفردات الفاظ القرآن، اَلذَریعه اِلی مکارِمُ الشریعه که به نام اَلنَّوادِر به فارسی ترجمه شده

است

 

راغده

(عربی) (مؤنث راغد)، [راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است]، راغده به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد

 

رأفت

(عربی) نرم خوئی، مهربانی، شفقت

 

رافع

(عربی) 1- (در قدیم) رفع کننده، از میان برنده و نابود کننده؛ 2- برپا دارنده، بلند کننده؛ 3- آورنده، رساننده؛ 4- از نام ها و

صفات خداوند؛ 5- (اعلام) رافع بن هرثمه [قرن سوم قمري]، سردار عرب در خراسان؛ ابتدا در دربار طاهریان بود

پس از قدرت

یافتن یعقوب لیث و گرفتن نیشابور به او پیوست

هنگامیکه خلیفه خراسان را به محمدبن طاهر داد رافع نایب او شد و توانست

طبرستان را بگیرد امّا پس از آنکه خلیفه با عمرولیث آشتی کرد و خراسان را دوباره به او داد رافع به ري رفت و با جمع آوري

لشکري به جنگ با عمرولیث شتافت

در این جنگ شکست خورد و کشته شد

 

رافعه

(عربی) (مؤنث رافع) 1- رفع کننده؛ 2- از میان برنده و نابود کننده؛ 3- دادخواه و شاکی؛ 4- برپا دارنده، بلند کننده؛ 5- آورنده و

رساننده

 

راما

شاهزادهي آیوردهیا در هند شمالی، که ، /vichnou/ « ویشنو » (سنسکریت) 1- (اَعلام) (در اسطورههاي هندي) ششمین مظهر

– 2- و 3 ، – سرگذشت او در حماسهي رامایانا بیان شده است؛ 2- (در فارسی) (رام + ا (پسوند نسبت))، منسوب به رام

د رام

1

رامان

2- (اَعلام) نام ناحیهاي است در شهرستان اهواز

؛ – 2- و 3 ، – -1 (رام + ان (پسوند نسبت))، منسوب به رام، ( رام 1

رامبد

پسوند نگهبان و مسئول))، 1- رئیس رامشگران؛ 2- آرامش دهنده

) /bod-/ (رام + بد

رامتین

(= رامسین، رامین) 1- نوازنده؛ 2- سازنده؛ 3- (اَعلام) نام شخصی که واضع چنگ بوده

+ ن رامین و رامسین

 

رامسین

گونهي کهنه رامتین به معنی سازنده و نوازنده است

+ ن

ك

رامتین

 

رامش

(در قدیم) 1- شادي و طرب؛ 2- عیش و خوشی؛ 3- سرود، نغمه؛ 4- امن، آسودگی

 

رامک

– 2- و 3 ، – (رام +ك (تصغیر))، مصغر رام، ( رام

1

رامی

– 2- و 3 ، – (رام + ي (پسوند نسبت))، منسوب به رام، ( رام

1

رامیار

(= رمیار)، رمه یار، چوپان

 

رامین

است به معنی طربناك « ین » به معنی طرب و « رام » (= رام، رامتین)، (اََعلام) نام عاشق ویسه، [این کلمه در بعضی منابع مرکب از

است]

+

رامتین

 

رامینا

(رامین + الف (نسبت)) 1- منسوب به رامین؛ 2- دخترِ طربناك

 

رامینه

رام، رامین، طربناك

 

رانیا

(عربی) 1- بیننده؛ 2- (اعلام) نام جایی در هندوستان

 

راویه

(عربی) (در قدیم) بسیار روایت کننده، راوي

+ ( راوي

 

رایا

(راي = فکر، اندیشه، تأمل + الف (اسم ساز))؛ (به مجاز) فکر و اندیشه

 

رایان

(اَعلام) نام کوهی در حجاز و نام شهري و روستایی است

 

رایحه

(عربی) بوي خوش، بو

 

رایکا

(گیلکی) (= ریکا) به معنی پسر، محبوب و مطلوب

 

رباب

(عربی) 1- ابرهاي سفید؛ 2- (اَعلام) نام همسر امام حسین(ع)؛ 3- (در موسیقی) سازي با کاسهي طنینی

 

ربابه

(عربی) (= رباب)، ( رباب

 

ربیع

(عربی) 1- فصل اول سا ل، بهار؛ 2- (در گاه شماري) نام دو ماه از سال قمري؛ 3- (در تصوف) مقام بسطت در قطع مسافت

سلوك؛ 4- (اَعلام) ابن احمد اخوینی (یا اجوینی) نجاري مکنی [کنیه او] به ابوبکر یا ابو حکیم، شاگرد ابوبکر محمّد ابن زکریاي

رازي و مؤلف هدایهالمتعلهین فی طب

 

ربیعه

2- (اَعلام) ربیعه از قبیله هاي بزرگ شمال عربستان در زمان ظهور اسلام که افرادش ؛ – (عربی) 1- (مؤنث ربیع)، ( ربیع 1- و 3

بیشتر مسیحی بودند

 

رَجا

(عربی) 1- (در قدیم) امیدوار بودن، امیدواري، امید؛ 2-(در عرفان) امیدواري سالک به لطف خدا

 

رحمان

(عربی) 1- مهربان و بخشاینده (صفت خاص خداوند)؛ 2- از نامهاي خداوند؛ 3- (اَعلام) نام سورهي پنجاه و پنجم قرآن کریم

داراي هفتاد و هشت آیه

 

رحمت

(عربی) 1- دلسوزي و مهربانی؛ 2- مهربانی و بخشایندگی و عفو مخصوصِ خداوند

 

رحمتالله

(عربی) بخشایش و مهربانی خداوند

 

رحمدل

(عربی  فارسی) (به مجاز) رئوف و دل نازك، دل رحم

 

رحیم

(عربی) 1- بسیار مهربان، مهربانی؛ 2- (اَعلام) از نامها و صفات خداوند

 

رحیمه

(عربی) (مؤنث رحیم)، ( رحیم

 

رخساره

رخسار، رخ، چهره، صورت

 

رخسانا

[(رخ + سان (پسوند شباهت) + ا (پسوند نسبت)] 1- به معنی مانند رخ، مانند رو؛ 2- (به مجاز) زیبارو

 

رخسانه

[رخ + سان (پسوند شباهت) + ه (پسوند نسبت)]، (= رخسانا)، ، رخسانا

 

رَخشان

(= درخشان)، ( درخشان

 

رَخشنده

(صفت فاعلی از رخشیدن)، 1- درخشنده؛ 2- (به مجاز) داراي عظمت و شکوه

 

رُز

در گیاهی) گلی از خانواده گل سرخ داراي گلهایی به رنگهاي متفاوت

) (rose ، (فرانسوي

رُزا

(فرانسوي) (= رُز)، ( رُز

 

رزاق

(عربی) 1- روزي دهنده؛ 2- از نام هاي خداوند

 

رَزان

-1 تاکستان، باغ انگور؛ 2- (در عربی) سنجیده شده، با وقار و آراسته

 

رُزي

(فرانسوي  فارسی) (رُز + ي (پسوند نسبت))، منسوب به رُز، رُز

 

رُزیتا

(فرانسوي) (= رُز و رُزا)، ( رُز و رُزا

 

رسا

-1 ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است، موزون و بلند، آنچه به راحتی قابل درك است، بلیغ؛ 2- (به مجاز) رشید و

خوش قد و قامت

 

رَسام

(عربی) (در قدیم) رسم کننده، طراح، نقاش

 

رَسپینا

فصل پاییز، پاییز

(pātec ، (پهلوي

رَستا

(رَست = رَستن، رهیدن + ا (پسوند)) رستگار شده، رهایی یافته و خلاص شده

 

رُستا

(در قدیم) روستا، دِه

 

رستگار

-1 رها، خلاص؛ 2- نجات یافته

 

رُستم

-1 کشیده بالا، بزرگ تن، قوي اندام؛ 2- (در فارسی باستان، گاتها و دیگر بخشهاي اوستا) دلیر و پهلوان؛ 3-(در قدیم) (به مجاز)

مرد شجاع و نیرومند؛ 4- (اَعلام) 1) (در شاهنامه) پهلوان داستانی ایران، فرزند زال و رودابه که 600 سال زندگی کرد

در هنگام

زاده شدن چنان درشت بود که به اندرز سیمرغ پهلوي مادرش را شکافتند و او را بیرون آوردند

او با دشمنان ایران، دیوان و

جادوان جنگهاي بسیار کرد و همیشه پیروز بود

سرانجام بر اثر توطئهي نابرادرياش کشته شد؛ 2) نام چند تن از فرمانروایان باوندي

که هویت و دوران فرمانروائیشان به طور دقیق معلوم نیست؛ 3) نام سه تن از اتابکان لُر کوچک

رستم اول: اتابک [ 873 قمري به

بعد]؛ رستم دوم: اتابک [ 873 قمري به بعد]؛ رستم سوم: اتابک [ 949 قمري به بعد]

دوران فرمانروایی هیچکدام مشخص نیست

 

رَسول

(عربی) 1- پیغمبر [خدا]؛ 2- (در قدیم) آنکه از طرف کسی براي بردن پیغام فرستاده می شود، پیک، قاصد؛ 3- (اَعلام) رسول الله

پیامبر اسلام(ص)

 

رَشاد

(عربی) به راه راست بودن، هدایت یافتن، رستگاري

 

رَشید

(عربی) 1- داراي قامت بلند و متناسب، بلند و متناسب؛ 2- شجاع، دلیر؛ 3- از نامها و صفات خداوند؛ 4- (اَعلام) رشید وطواط (=

( رشیدالدین محمّد)، ) رشیدالدین

2

رَشیده

– 2- و 3 ، – (عربی) (مؤنث رشید)، ( رشید

1

رضا

(عربی) 1- رضایت، راضی، خشنود؛ 2- (در تصوف) رضا این است که بنده از مشیّت حق گله نکند و نامرادي را رضاي حق بداند

203 قمري] – و با روي خوش بپذیرد

3- (اَعلام) 1) امام رضا(ع): (= علی ابن موسی الرضا)، ابوالحسن علی ابن موسی [ 151

هشتمین امام شیعیان، که مأمون زیر فشار ایرانیان او را ولیعهد خود کرد، سپس مسموم و به شهادت رساند

آرامگاهش در مشهد

بزرگترین زیارتگاه ایران است

امام غریب، شاه خراسان و ضامن آهو از لقبهاي اوست؛ 2) رضا عباسی: [زنده در 1000 قمري]

(1 – نقاش ایرانی، از مردم کاشان

در دربار شاه عباس کبیر فعالیت داشت؛ 3) رضا قلی خان لله باشی، ر هدایت 3

رضاعلی

(عربی) از نامهاي مرکب، ي رضا و علی

 

رضوان

(عربی) 1- بهشت؛ 2- (در ادیان) فرشتهاي که نگهبان یا دربان بهشت است؛ 3- (در قدیم) رضایت، رضامندي

 

رضوانه

(عربی  فارسی) (رضوان + ه (پسوند نسبت)) 1- منسوب به رضوان؛ 2- بهشتی؛ 3- (به مجاز) زیبارو

 

رضی

(عربی) 1- خشنود، راضی؛ 2- (اَعلام) 1) نام شهري در شهرستان مشکین شهر در استان اردبیل؛ 2) تخلص رضیالدین آرتیمانی، ا

( رضی الدین

3

رضیه

– (عربی) (مؤنث رضی)، ( رضی

1

رعد

(عربی) 1- (در فیزیک) صداي حاصل از تخلیهي الکتریکی بین دو قطعه ابر و پژواكهاي متوالی آن، تندر؛ 2- سورهي سیزدهم از

قرآن کریم داراي چهل و سه آیه

 

رعنا

(عربی) 1- زیبا و دلفریب؛ 2- زن خویشتن آرا؛ 3- (در قدیم) ویژگی آن که یا آنچه به سبب داشتن ظاهر زیبا، قدرت، یا ثروت

بسیار، خودخواه و گستاخ شده است؛ 4- (به مجاز) بلند و کشیده؛ 5- گلی که از درون سرخ و از بیرون زرد باشد

 

رفعت

(عربی) (به مجاز) برتري مقام و موقعیت، بلند قدري، افراشتگی و بلندي

 

رفیع

(عربی) 1- افراشته، مرتفع، بلند؛ 2- (به مجاز) با اهمیت، ارزشمند، عالی؛ 3- (اَعلام) نام شهري در شهرستان دشت آزادگان، در

استان خوزستان

 

رفیعه

(عربی) (مؤنث رفیع)، ( رفیع

 

رقیه

(عربی) 1- به معنی دعا، تعویذ؛ 2- (اَعلام) یکی از چهار دختر پیامبر اسلام(ص) [قرن اول هجري] از خدیجه و همسر عثمان؛ نام

تلفظ میشود]

/(roqayya(e/ دختر امام حسین(ع)؛ [این واژه در عربی به صورت رُقَیَّه

رُکسانا

(یونانی شده روشنک) 1- روشنک؛ 2- (اَعلام) نام دختر دارا [ 311 پیش از میلاد] که اسکندر به موجب وصیت دارا او را به

ازدواج خود در آورد

+ ر روشنک

 

رُکسانه

(= رکسانا)، ( رکسانا

 

رکنالدین

745 قمري]؛ 2) رکنالدین خورشاه: – (عربی) 1- ستون دین؛ 2- (اَعلام) 1) یوسف شاه دوم: ملقب به رکنالدین اتابک [ 720

654 قمري] اسماعیلیان الموت، که به هلاکوخان تسلیم شد و او را در راه مغولستان کشتند؛ 3) رکنالدین سام: – آخرین رهبر [ 653

682 قمري] شاهی از سلسلهي آل کرت، که غور و – [قرن 6 هجري] بنیانگذار سلسلهي اتابکان یزد؛ 4) رکنالدین کرت: [ 677

648 قمري] پسر براق حاجب، که به دست جانشینش – قندهار را گشود؛ 5) رکنالدین مبارك خواجه: امیر قراختایی کرمان [ 633

کشته شد

 

رُمَیصا

(عربی) 1- یکی از دو ستارهاي است که برذراع است، شِعرهاي شامیه، غموص؛ 2- (اَعلام) مادر اَنس بن مالک، خادم النّبی

وي در

غزوات حُنَین و اُحد حضور داشت و در اُحد به جنگجویان آب می رسانید و خنجري در دست گرفته بود

او با ابوطلحه ازدواج کرد

و اسلام او را مهر خود قرار داد

از او 14 حدیث نقل شده که مسلم و نجاري یک حدیث از آن را جمله را صحیح شمرده اند

 

رَنا

(عربی) 1- شادمان گردیدن، شاد شدن، چیزي که در وي نگرند از جهت خوبی و حسن آن؛ 2- جمال

 

روبیتا

-1 مقلوب شدهي بیتارو، بینظیر؛ 2- (به مجاز) زیباروي

 

روجا

– (کردي  فارسی) [روج (کردي) = روز، آفتاب + ا (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به روج؛ 2- (به مجاز) زیباروي و آفتاب چهره؛ 3

(اَعلام) روجا نام دهی در تنکابن، + ن

ك

روزا

 

روجیار

روزگار؛ 2- آفتاب

+ ن

ك

روژیار

-rujyār)، (کردي، 1

روحا

(عربی  فارسی) (روح = جان، نفس، روان + الف (اسم ساز))، منسوب به جان و روان

 

روحافزا

-1 آنچه به روان انسان شادابی و طراوت می بخشد، جانبخش، مفرح؛ 2- گوشهاي در موسیقی ایرانی

 

روحالامین

(عربی) (= جبرائیل)، ( جبرائیل؛ [روح نام جبرئیل است و امین صفت اوست و خطاب امین از آن یافته که از آنچه از کلام جناب

 

[( شعرا آیهي 193 ) « ونزلنا به الروح الامین »

الهی مسموع میکرد به عینه پیش پیامبر اسلام(ص) ادا مینمود

روحالدین

(عربی) روان دین

 

روحالله

(عربی) روان دین

 

روحانگیز

– (عربی  فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا

1

روحبخش

– (عربی  فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا

1

رودابه

(پهلوي) (اَعلام) (در شاهنامه) دختر مهراب پادشاه کابل، همسر زال و مادر رستم دستان

 

رودین

(رود = فرزند به ویژه پسر + ین (پسوند نسبت)) (به مجاز) فرزند پسر

 

روزا

(روز + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به روز؛ 2- (به مجاز) تابنده و زیبا

+ ن

ك

روژا

 

روزانا

(روزان + الف اسم ساز ) 1- منسوب به روز؛ 2- روشنا؛ 3- (به مجاز) تابنده و زیبا

 

روزبه

(در قدیم) ( به مجاز) خوشبخت، سعادتمند، بهروز

 

روزیتا

(فرانسوي) (= رُزیتا)، ( رُزیتا

 

روژا

(کردي) روزها، آفتاب

+ ن

ك

روجا

 

روژان

(کردي) روزها

 

روژبین

– (کردي  فارسی) (روژ = روز + بین = جزء پسین بعضی از کلمه هاي مرکب، به معنی بیننده و نشان دهنده) 1- بیننده ي روز؛ 2

نشان دهنده ي روز؛ 3- (به مجاز) راهنما و هدایت کننده به روز و روشنایی

 

روژدا

[روژ = روز؛ (به مجاز) عمر، زندگی + دا (در کردي و لري) مادر]؛ (به مجاز) 1- عمر و زندگی مادر؛ 2- (به مجاز) فرزند عزیز و

گرانمایه براي مادر

 

روژیا

(کردي  فارسی) (روژ + ي میانجی + ا (پسوند اسم ساز))، روز و روشنایی

 

روژیار

(کردي) روزگار

+ ن

ك

روجیار

 

روژین

(کردي  فارسی) (روژ = روز + ین (پسوند نسبت))، 1-منسوب به روز؛ 2- تابناك و درخشنده؛ 3-(به مجاز) زیبا

 

روژینا

(کردي  فارسی  فارسی) [روژ = روز + ین (پسوند نسبت) + ا (پسوندنسبت)]، منسوب به روز، ( روژین

 

روسانا

(رو + سان + الف اسم ساز) مانند روي و چهره

 

روشا

(رو + شا = شاد) روشاد، داراي چهرهي شاد، شاداب

 

روشان

(= روشن)، ( روشن

 

روشن

-1 داراي نور، تابنده، درخشان؛ 2- (به مجاز) آگاهِ با بصیرت، بینا؛ 3- شاد، مسرور؛ 4- درستکار، معتمد

 

روشنا

-1 روشن، جاي روشن، روشنایی؛ 2- (در کردي) روشن، آشنا

 

روشندخت

(روشن + دخت = دختر)، 1- دختر تابنده و شاد؛ 2- (به مجاز) زیبارو

 

روشنک

(اوستایی) 1- روشن؛ 2- (در گیاهی) نام گیاهی است (شاتل)؛ 3- (اَعلام) در روایات ایرانی نام دختر دارا (داریوش سوم) که

اسکندر با او ازدواج کرد

[دکتر معین معتقد است که در این نام خلطی شده، و آن این اینکه دختر داریوش سوم که زن اسکندر

نوشته

اسکندر بار دوم که به (Barsine) نام داشت، و آریان (کتاب 7 فصل 2 بند 2) نام او را برسین /Stātirā/ شد استاتیرا

(Baxtri) شوش آمد ( 325 پیش از میلاد ) با او ازدواج کرد

اما رکسانه = روشنک، زن دیگر اسکندر، دختر یکی از بزرگان بلخ

328 پیش از میلاد

در شهر بلخ ماند، و در بهار آن سال – بود

اسکندر در زمستان سال 329 oxyastes)

به نام اوخشتره )یونانی

چند دژ در آن سرزمین به دست وي افتاد

خاندان اوخشتره و در میان آنان روشنک به دست دشمن گرفتار شدند

اسکندر در سال

یاد شده که (Sysimithres) 327 روشنک را به همسري گرفت

یکی از دژهاي آن ناحیه که به دست اسکندر افتاد سوسیمیثرش

پدر روشنک فرماندار آن دژ بود، و آن در سر پل سنگین در جنوب فیض آباد کنونی بدخشان واقع بود

(نقل از اعلام فرهنگِ

معین ذیل روشنک)]

 

رُومینا

-1 زدوده و صیقل کرده شده و جلا داده؛ 2- پاك و پاکیزه کرده

 

روناك

(کردي) روشن، تابناك

 

رُونیا

-1 مقلوب نیارو(ي)، آن که چهرهاش مثل نیاکان است؛ 2- (به مجاز) اصیل و نژاده

 

رونیکا

(رو + نیکا)، روي زیبا، زیباروي

 

روهینا

(در قدیم) آهن و فولاد جوهردار، جنسی از پولاد قیمتی، آهن گوهر دار، گوهر آهن

 

رویین

-1 (به مجاز) سخت و محکم؛ 2- (اَعلام) (در شاهنامه) پسر پیران ویسه که در جنگ یازده رخ به دست بیژن کشته شد

 

رَها

نجات یافته و آزاد، با آزادي، آزادانه، رهایی

 

رُهام

-1 (اَعلام) 1) (در شاهنامه) پهلوان ایرانی، نام پسر گودرز که در جنگ یازده رخ کشته شد؛ 2) (در شاهنامه) از سرداران بهرامگور

در جنگ با خاقان چین؛ 2- (در عربی) پرندهاي که شکار نکند

 

رَهی

(پهلوي) غلام، بنده، چاکر

 

ریاض

(عربی) (جمع رَوضَه) 1- (در قدیم) روضه ها، باغ ها؛ 2- (اعلام) 1) شهر، پایتخت کشور عربستان صعودي؛ 2) ریاض (محمد

1373 شمسی] ادیب پاکستانی؛ در رشته ي زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران مدرك دکتري گرفت و در – ریاض) [ 1314

شمار استادان زبان اردو و پاکستان شناسی این دانشگاه قرار گرفت

همچنین، ریاست گروه اقبال شناسی دانشگاه اقبال اسلام آباد را

بر عهده داشت

مقالاتی چند در زمینه ي زبان و ادبیات فارسی، اقبال شناسی و ایران شناسی در مجلات ایران، پاکستان و هند به

چاپ رساند؛ 3) ریاض رازي (حسین ریاض رازي) [ 13 هجري قمري] شاعر ایرانی در زمینه ي مالیات و کشاورزي اطلاعات زیادي

داشت

از این رو، در تحصیل مالیات و اجاره به وي مراجعه می کردند

از آن پس، به میرزا حسین ممیز مشهور شد

تنها اثرش

وسیلۀ النجات بود؛ 4) ریاض همدانی (میرزا جعفر) [؟- 1268 قمري] خوشنویس، ریاضی دان، و موسیقیدان عهد ناصري، ملقب به

بدیع الزمان دوم؛ خطی زیبا داشت و به شعر عربی و فارسی، ریاضیات، پزشکی و موسیقی مسلط بود

مدتی نیز منشی سفارت

انگلیس بود

از آثار اوست: رساله در موسیقی، ریاض الادب، و گنج شایگان به سبک گلستان سعدي

 

ریحان

(عربی) گیاهی خوشبو از خانواده ي نعناع که مصرف خوراکی و دارویی دارد

 

ریحانه

(عربی) 1- (= ریحان)، ( ریحان؛ 2- (اَعلام) نام مادر امام رضا (ع)

 

avatar