معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - خ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – خ
26 اردیبهشت, 1397
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ذ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ذ
26 اردیبهشت, 1397
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - د

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - د

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – د

اگر دوست دارید گردنبند یا دستبند شیک با اسم فرزندتان داشته باشید سری به فروشگاه بیبی سنتر بزنید.

د

دادمهر

-1 عدالت دوست؛ 2- (اَعلام) نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ

 

دادور

-1 (در قدیم) دادگر؛ 2- (به مجاز) قاضی؛ 3- از نامهاي خداوند

 

دارا

-1 برخوردار از چیزي یا در اختیار دارندهي چیزي، صاحب، مالک، ثروتمند؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) خداوند؛ 3- (اَعلام) (در

شاهنامه) آخرین شاه ایران از سلسلهي کیانی، پسر و جانشین داراب و برادر اسکندر، چون اسکندر از پرداخت خراج مقرر به دارا

خودداري کرد، میانشان جنگ در گرفت، دارا شکست خورد و در حین فرار به دست دو تن از خدمتکارانش کشته شد

 

داراب

-1 دارنده؛ 2- (اَعلام) 1) (در شاهنامه) شاه ایران از سلسلهي کیانی، پسر بهمن و هماي، که مادرش او را در شیرخوارگی در

صندوقی نهاد و به آب انداخت

او وقتی بزرگ شد سلطنت را بازگرفت و با دختر فیلقوس پادشاه روم ازدواج کرد، ولی بعداً او را

نزد پدرش بازگرداند

اسکندر (ذوالقرنین) از این ازدواج زاده شد

سپس داراب با زن دیگري ازدواج کرد و او پسري آورد به نام

دارا که جانشین داراب شد؛ 2) داراب نام شهرستانی در جنوب شرقی استان فارس

 

داریا

(در پارسی باستان) دارنده؛ (= دارا)

 

داریوش

-1 (= دارا، داراي، داراب) به معنی دارندهي نیکی (بهی)؛ 2- (اَعلام) نام سه تن از شاهان ایرانی از سلسلهي هخامنشی

1) داریوش

486 پیش از میلاد] پسر ویشتاسپ؛ که به یاري بزرگان پارسی گوماتا را دستگیر کرد – اول: معروف به داریوش بزرگ (کبیر) [ 521

404 پیش از میلاد] فرزند نامشروع اردشیر اول، او اسپارت را بر ضدّ آتن به – و خود به پادشاهی نشست

2) داریوش دوم: [ 424

330 پیش از میلاد] که در زمان او اسکندر به ایران تاخت و او را شکست داد

او در – جنگ واداشت

3) داریوش سوم: [ 336

جریان فرار به دست کسانش کشته شد

 

دالیا

نوعی از گلِ کوکب

 

دامون

-1 دشت و صحرا؛ 2- (اَعلام) از حکماي قدیم یونان و از فیثاغوریان

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

دانا

داراي عقل و تجربه، خردمند، عاقل، داراي علم و آگاهی، عالم، علیم

 

دانش

علم، مجموعهي اطلاعات یا آگاهیها دربارهي یک پدیده که از طریق آموختن، تجربه یا مطالعه به دست میآید

 

دانشور

(دانش + ور (پسوند دارندگی))، داراي علم و دانش، دانشمند

 

دانوش

(اَعلام) (= ودانوش) نام شخصی در داستان وامق و عذرا

 

دانیا

گشنیز؛ نام هندي کزبره

 

دانیار

[(دان (بن مضارع)= دانستن) (به مجاز) آگاهی و دانش + یار (پسوند دارندگی)] 1- دارنده ي دانش و آگاهی؛ 2- (به مجاز) آگاه

و دانشیار

 

دانیال

(عبري) 1- قضاوت خدا، یا خدا حاکم من است؛ 2-(اَعلام) یکی از چهار پیغمبر بزرگ بنیاسرائیل [زنده در 547 پیش از میلاد]

به شمار میرود

در سال 605 پیش از میلاد به اسارت به بابل برده شد در آنجا به خاطر « رمل » که در روایات اسلامی مخترع

پیشگوییهایی که کرد شهرت و قدرت یافت

 

داور

-1 حَکَم؛ 2- (در حقوق) قاضی؛ 3- (به مجاز) خداوند، پادشاه، حاکم

 

داوود

(عبري) 1- محبوب؛ 2- (اَعلام) شاه عبرانیان [حدود 1012 پیش از میلاد  حدود 972 پیش از میلاد] که شاعر و پیغمبر بود و در

جوانی به شبانی پرداخت

به خاطر آواز خوش و نواختن بربط مورد توجه شائول قرار گرفت

پس از کشته شدن او به سلطنت رسید

و پایتخت را به اورشلیم برد

کتاب مزامیر که مشحون از الهامات غنایی است از او به جا مانده است

 

داوودرضا

(عبري  عربی) از نام هاي مرکب ←، داوود و رضا

 

دایانا

(دایا (زر سرخ و طلا) + پسوند اسم سازِ ( نا)) 1- به معنی مثل زر سرخ؛ 2- (به مجاز) زیبا روي

 

دُرافشان

(عربی  فارسی) 1- آن که مروارید میافشاند؛ 2- (به مجاز) بخشنده؛ 3- (به مجاز) داراي فصاحت و زیبایی؛ 4- باران ریز

 

درخشان

-1 داراي درخشش، روشن و تابان، درخشنده؛ 2- (به مجاز) جالب توجه و چشم گیر و خوب و موفقیت آمیز

 

درخشنده

(صفت فاعلی از درخشیدن)، 1- داراي درخشش و تلألؤ؛ 2-روشن و تابان

 

دُردانه

(عربی  فارسی) 1- (به مجاز) بسیار محبوب و گرامی، عزیزکرده، ناز پرورده؛ 2- (به مجاز) نیز فرزند بسیار گرامی

 

دُرسا

(عربی  فارسی) (دُر= مروارید، لؤلؤ + سا (پسوند شباهت))، 1- شبیه به دُر؛ 2- (به مجاز) گران قیمت و ارزشمند

 

دُرنا

(ترکی) پرندهي آب چرِ بزرگ، وحشی و حلال گوشت، کُلنگ

 

دُرناز

(عربی  فارسی) (دُر= مروارید، لؤلؤ + ناز = زیبا و قشنگ) (به مجاز) زیبا رو و گران بها

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

دَریا

-1 (در جغرافیا) تودهي بسیار بزرگی از آب، دریاچه، رود بزرگ؛ 2- (به مجاز) شخص بسیار آگاه و دانشمند در زمینههاي

گوناگون؛ 3- (به مجاز) (در تصوف) حقیقت یا ذات حق

 

دُرین

(عربی  فارسی) (دُر + ین (پسوند نسبت)) 1- از دُر، ساخته شده از دُر؛ 2- (به مجاز) گران بها و قیمتی

 

دُریه

(عربی  فارسی) (دُر + ایه (پسوند نسبت))، مانند دُر، درخشان، روشن

 

دَستان

-1 (در قدیم) آهنگ و لحن، داستان، قصه، افسانه؛ 2- (اَعلام) لقب زال پدر رستم

 

دلآرا

-1 موجب آرامش و شادي دیگران؛ 2- (در قدیم) محبوب، معشوق؛ 3- (اَعلام) نام همسر دارا (داریوش سوم) و مادر روشنک بنا

بر روایات ایرانی

 

دلارام

(به مجاز) موجب آرامش خاطر، محبوب، معشوق، با آسودگی خاطر

 

دلافروز

(به مجاز) مایهي شادي و خوشی دل، محبوب و خوشایند؛ (در قدیم) شاد و خرم، معشوق؛ (اَعلام) (در شاهنامه) دل افروز فرخ پی

نامِ زنی رومی و ایرانی نژاد که شاپور ذوالاکتاف از اسارت رومیان رهانید و این نام را بر او گذاشت

 

دلاور

-1 (به مجاز) شجاع و جنگجو؛ 2- (در قدیم) گستاخ

 

دلبر

(به مجاز) داراي زیبایی، جذابیت و توانایی جلب عشق و علاقهي دیگران؛ معشوق

 

دلبند

-1 (به مجاز) عزیز و دوست داشتنی؛ 2- (در قدیم) معشوق، اسیر کنندهي دل، جذاب و گیرا

 

دلدار

(به مجاز) 1- معشوق و محبوب؛ 2- (در قدیم) مهربان، با محبت؛ 3- (در تصوف) حق، خداوند

 

دلشاد

خوشحال و شادمان، در حال شادمانی

 

دلناز

(دل + ناز = نوازش)، نوازشِ دل، دلنواز

 

دلنواز

-1 (به مجاز) مایهي آرامش دل، آرامش بخش؛ 2- (در قدیم) نوازشگر، مهربان و دلسوز، محبوب و معشوق

 

دلنیا

(کردي) 1- آسوده خاطر، مطمئن، فارغ البال؛ 2- اطمینان، تضمین

 

دلیر

-1 (به مجاز) شجاع، داراي جرأت و جسارت؛ 2- (در قدیم) گستاخ، بی پروا

 

دلیله

(عربی) 1- راهنما، هدایت کننده، 2- (اَعلام) (در تورات) (به معنی معشوقه) معشوقهي شمشون، که راز نیرومندي او را یافت و با

افشاي آن به دشمنان وي، موجب گرفتاري او شد

 

دِنا

(اَعلام) 1) قسمتی از کوهستان شمال غربی فارس که قلهاي معروف به همین نام دارد؛ 2) نام شهرستانی در شرق استان کهگیلویه و

بویراحمد

 

دنیا

(عربی) (در نجوم) کیهان؛ جهان، گیتی

 

دنیز

(ترکی) دریا، بحر

 

دهقان

(معرب از فارسی دهگان) 1- کشاورز، مالکِ ده؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) ایرانی؛ 3- (به مجاز) زرتشتی؛ 4- (در قدیم) (به مجاز)

هر یک از دانایان و راویان تاریخ و اساطیر ایران؛ 5- بزرگ و حاکم ولایت

 

دیار

(عربی) (جمعِ دار)، سرزمین، کشور، موطن، زادگاه

 

دیاکو

708 پیش از میلاد] از سلسلهي ماد که شهر همدان را به پایتختی – (اَعلام) (= دیا اکو)، پسر فرورتیش، نخستین شاه ایران [حدود 740

برگزید

 

دَیّان

به معنی فرمانده

(dayān ، (عربی) 1- قاضی، داور، حاکم، پاداش دهنده؛ 2- یکی از اسما الهی؛ 3- (در اوستا

دیانا

-1 (اوستایی) نیکی رسان، نیکویی بخش؛ (در اسطورههاي رومی) الههي ماه، جنگلها، جانوران و زایمان، همتاي آرتمیس یونانی

 

دیبا

(= دیباه) (در قدیم) نوعی پارچهي ابریشمی معمولًا رنگین

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

دیدار

-1 ملاقات، دیدن یکدیگر، دیدن؛ 2- (در تصوف) مشاهده؛ 3- (به مجاز) چهره، روي و چشم

 

دیلان

(کردي) 1- رقص گروهی، نوعی آهنگ؛ 2- نام منطقهاي در کردستان

 

دینا

-1 داور، داوري؛ 2- (در اوستایی) دین؛ 3- (در عبري) (= دینه) انتقام یافته؛ 4- (اَعلام) نام خواهر یوسف(ع)

 

دینیار

یار و یاور و مددکار دین

avatar