معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - گ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – گ
۱۵ خرداد, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - م
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – م
۱۵ خرداد, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ل

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ل

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ل

ل

لاچین

(ترکی) شاهین شکاری، شاهین سفید، باز شکاری

 

لادن

-۱ (در گیاهی) گل زینتی به رنگ زرد، قرمز یا نارنجی؛ ۲- گیاه این گل که علفی یا پایا و رونده یا بالارونده است و گل و برگ

آن مصرف دارویی دارد؛ ۳- (در قدیم) نوعی صمغ گیاهی معطر؛ ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) نام محلی که گودرز و طوس با پیران

در آنجا جنگید

 

لاریسا

– [لاری = (منسوخ) نوعی سکهی نقرهای که در فارس ضرب میشده است + سا = (پسوند شباهت)] ۱- شبیه به لاری، مثل لاری؛ ۲

(به مجاز) نفیس و با ارزش؛ ۳- (در قدیم) شهری بود در کنار دجله از آنِ دولت ماد،که بعد به تصرف پارسها در آمد؛ ۴- (اَعلام)

نام شهری در یونان

 

لاله

-۱ (در گیاهی) گلی به شکل جام و سرخ رنگ که بر روی پایهای بلند قرار دارد؛ ۲- گیاه این گل که علفی، پایا و زینتی است و

پیاز دارد؛ ۳- (به مجاز) شخص فداکاری که در راه آرمان دینی یا ملی به شهادت رسیده است؛ ۴- (به مجاز) گونهی زیبا و

گلگون؛ ۵- (در ادب عرفانی) نتیجهی معارف را که مشاهده کنند لاله گویند، نیز کنایه از چهرهی گلگون محبوب است که عاشق

مهجور را داغدار میکند

 

لالهزار

-۱ زمینی که در آن لالهی فراوان روییده باشد؛ ۲- (به مجاز) چهرهی سرخ و لطیف

 

لاوین

(اَعلام) نام یکی از مناطق مرزی غرب ایران

 

لطافت

(عربی) ۱- لطیف بودن، نرمی؛ ۲- طراوت و زیبایی؛ ۳-(در قدیم) مهربانی، لطف، رأفت؛ ۴- ظریف و حساس بودن؛ ۵- (در قدیم)

(به مجاز) نغزی و خوشایندی

 

لطفالله

۷۶۲ قمری] سربداری خراسان، که پس از کشته شدن حیدر سربداری بر تخت – (عربی) ۱- بخشش پروردگار؛ ۲- (اَعلام) امیر [ ۴۶۱

نشست، ولی او هم پس از یک سال و چند ماه کشته شد

 

لَطیف

(عربی) ۱- نرم و خوشایند، ظریف و زیبا؛ ۲- ملایم و خوش آهنگ؛ ۳- (به مجاز) چابک و ماهر در نواختن؛ ۴- حساس؛ ۵- از

نامها و صفات خدا؛ ۶- (در قدیم) خوشگوار؛ ۷- (در قدیم) (به مجاز) معشوقِ ظریف و زیبا؛ ۸- سنجیده و دقیق و بدیع؛ ۹- نکته

سنج؛ ۱۰ – (در حالت قیدی) (درقدیم) (به مجاز) با ظرافت و مهارت

 

لَطیفه

(عربی، لطیفۀ) ۱- (به مجاز) حکایت یا عبارت کوتاه و خنده آور که برای شادی و خنداندن دیگران گفته می شودا؛ ۲- (به مجاز)

نوعی شیرینی نرم و لطیف که خمیر آن را از شکر و کره یا روغن، آب و تخم مرغ تهیه می کنند و در وسط آن هم خامه می ریزند؛

-۳ (در قدیم) (به مجاز) سخن کوتاه حاوی نکته ای بدیع، نکته ی سنجیده و جالب؛ ۴- (در قدیم) (به مجاز) امر بسیار دقیق و

ظریف که قابل درک است ولی قابل تعریف نیست؛ ۵- (به مجاز) (در فلسفه ی قدیم) چیز غیر مادی چنان که روح؛ ۶- (در قدیم)

لطف، رحمت؛ ۷- (در قدیم) (به مجاز) زبده، برگزیده؛ ۸- (در فلسفه ی قدیم) لطیف

 

لَعبا

(عربی) (مؤنث اَلْعَب)، زیباترین

 

لُعبت

– (عربی) ۱- زن زیبا روی و خوش اندام؛ ۲- (در قدیم) هر چیز بسیار جالب و شگفت انگیز؛ ۳- (در قدیم) (به مجاز) بت و صنم؛ ۴

(در قدیم)(به مجاز) هر یک از سنگهای گران بها یا هر کدام از احجار کریمه

 

لعیا

(معرب از عبری لیا = لیئه = خسته) ۱- خسته؛ ۲- (اَعلام) نام زن حضرت یعقوب (ع)

+ ن

ک

لیا

 

لِقا

(عربی) ۱- (در قدیم) دیدار، ملاقات، چهره، صورت؛ ۲- (در تصوف) پیدا شدن استعدادی در دل سالک تا حق در آن ظاهر شود

 

لقمان

(عربی) ۱- (اَعلام) ۱) سورهی سی و یکم از قرآن کریم دارای سی و چهار آیه؛ ۲) شخصی که در قرآن از او به صورت مردی

فرزانه یاد شده که فرزند خود را به خداپرستی و رفتار خوب پند میدهد و در ادبیات دورهی اسلامی شهرت یافته است

 

لمیا

(عربی، لمیاء) (مؤنث المی)، ۱- زن گندمگون لب؛ ۲- (اَعلام) نام یکی از زنان محدثه در اسلام

 

لَمیعه

(عربی، لَمیَعۀ) درخشان و روشن

 

لَنا

(عربی) نصیب و بهره

 

لون

فِبوس لون) شیمیدان آمریکایی متولد ) /leven / (عربی، لَون) ۱- (در قدیم) رنگ؛ ۲- (به مجاز) نوع، گونه

[این واژه با نام لون

۱۹۴۰ میلادی) که به خاطر پژوهش هایش دربارهی اسیدهای نوکلئیک و تشکیل نوکلئوتیدها معروف شده، هم – روسیه ( ۱۸۶۹

نویسه میباشد]

 

لُهراسب

-۱ (در اوستایی) به معنی صاحب اسب تندرو؛ ۲- صفتی برای خورشید؛ ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) سومین شاه سلسلهی کیانی، که

کیخسرو او را به جانشینی خود برگزید

او آتشکدهی آذر برزین را بنیان نهاد، ۱۲۰ سال پادشاهی کرد و به دست ارجاسپ تورانی

کشته شد

 

لیا

که یعقوبِ پیامبر وی را به همسری قبول کرد

« لابان » (عبری) ۱- (= لیئه)، خسته؛ ۲- (اَعلام) دختر بزرگ

لَیان

هم / liyān/ -1 (در قدیم) درخشان، تابان؛ ۲- فروغ آینه و تیغ؛ ۳- فروغ و روشنایی که در پی هم بدرخشند

[لَیان با واژهی لیان

نویسه است

لیان: شهر قدیمی ایلامی، که آثاری از آن در تپهای در ۱۱ کیلومتری جنوب بوشهر به دست آمده به زبان ایلامی

است

]

لَیانا

– ۲- و ۳ ، – (لیان + ا (پسوند نسبت))، منسوب به لیان، ب لَیان

۱

لَیث

(عربی) ۱- سخت، شدید؛ ۲- شیر، اسد؛ ۳- (به مجاز) دلیر و شجاع؛ ۴- (اَعلام) ۱) لَیث ابن بختری مرادی [قرن ۲ هجری] از یاران

۲۹۸ قمری] سلسلهی صفاریان

فارس را تصرف – امام باقر(ع) و امام صادق(ع) که کنیه او ابوبصیر بوده است؛ ۲) چهارمین امیر [ ۲۹۶

کرد ولی از سپاهیان خلیفه شکست خورد و اسیر شد و او را در بغداد کشتند

 

لیدیا

(فرانسوی) (= لیدی، لیدیه، لودیه) دولت پیشین در غرب آسیای صغیر، که به وسیله ی مهاجران یونانی پدید آمده بود، در سده ی

۶-۷ پیش از میلاد رونق داشت و پایتختش سارد(ساردیس) بود

این دولت به وسیله ی کورش منقرض شد و جزء ایالتی از ایالت

های ایران باستان درآمد

 

لیلا

(عربی) (مؤنث الیل) ۱- درازترین و تارترین شب [صفتی برای زنان به لحاظ گیسوان آنها]؛ ۲- سرخوشی از می؛ ۳- (اَعلام) دختر

حطیم از زنان پیامبر اسلام

 

لیلوفر

(= نیلوفر)، ( نیلوفر

 

لیلی

– (عربی) (= لیلا)، ، لیلا

۱- و ۲

لیلی

(عربی  فارسی) ۱- منسوب به لیل، به معنی شبانه، شبانگاه، شبانگاهی؛ ۲- (اَعلام) شخصیت داستانی در ادبیات کشورهای اسلامی

دختر مهدی ابن سعد (مهدی ابن ربیعه)، معشوق قیس ابن مُلَوَّح عامری ملقب به مجنون

 

لیلی

(مترادف لالا) لفظی که در جشنها (عروسیها) برای ابراز شادی و انبساط خاطر به صورت مکرر ادا کنند

 

لَیلیا

شب)]

) shap ( در پهلوی ) LYLYA -1 شب؛ ۲- (در عربی) لیل؛ ۳- [هزاورش

لَیِنا

(عربی) (مؤنث الین) ۱- نرم تر؛ ۲- (به مجاز) مهربان تر، خوشخوتر