معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ف
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ف
۱۵ خرداد, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ک
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ک
۱۵ خرداد, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ع

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ع

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ع

ع

عابد

(عربی) آن که بیشترین اوقات زندگیاش را به عبادت خدا و خلوت و مناجات با او میگذرانَد، عبادت کننده

 

عابده

(عربی) (مؤنث عابد) (در قدیم) زنی که بسیار عبادت میکند

+ عابد

 

عابدین

(عربی) (جمع عابد)، عابد

 

عابِس

(عربی) ۱- عبوس، اخمو، ترشروی؛ ۲- (به مجاز) شجاع و بی باک؛ ۳- (اعلام) ۱) عابس مرادی [ ۶۸ میلادی] از سرداران عصر

اموی

در سال ۴۹ به ریاست شرطۀ بصره رسید، سپس به جنگ دریایی گسیل شد و باز در سال ۵۷ به مقام پیشین بازگشت و چندی

نیز حاکم فُسطاط و قاضی و رئیس شرطۀ بصره بود تا درگذشت؛ ۲) عابس ابن ابی شبیب، یکی از یاران نامی امام حسین(ع)

او از

مردان برجسته و برازنده ی شیعه و مردی دلیر، سخنور و پارسا از بنی شاکر بوده است

 

عادل

(عربی) آن که اعمال و رفتارش مطابق با عدالت، انصاف و قانون است؛ دادگر

 

عادله

(عربی) (مؤنث عادل) عادل، دادگر (زن)، + ( عادل

 

عارف

(عربی) ۱- (در تصوف) آن که از راه ریاضت و تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست مییابد؛ ۲- آن که نسبت به چیزی

۱۳۱۲ قمری] تخلّص ابوالقاسم قزوینی، شاعر و موسیقیدان – آگاهی دارد، شناسنده؛ ۳- دانا، آگاه، دانشمند؛ ۴- (اَعلام) [ ۱۲۶۱

ایرانی، سازندهی نخستین تصنیفهای سیاسی و ملی

ده سال پایان عمرش را در همدان به حال تبعید گذراند

در جوار مقبره ابن

سینا دفن شده است

 

عارفه

۲- (در قدیم) مهربانی و نیکی (عارفت)

؛ – ۲- و ۳ ، – (عربی) ۱- زن عارف، ز عارف

۱

عاشور

(عربی) ۱- عاشورا؛ ۲- روز دهم ماه محرم که روز شهادت امام حسین(ع) است

 

عاصِف

(عربی) ۱- (در قدیم) تند، سخت، شدید؛ ۲- باد تند و شدید، تندباد

 

عاصِفه

(عربی) (مؤنث عاصِف)

( عاصِف

 

عاصِم

(عربی) ۱- (در قدیم) نگهدارنده، محافظ؛ بازدارنده (از خطا)، منع کننده؛ ۲- (اَعلام) ۱) یکی از قُراء سبعهی [قاریان هفت گانه]

قرآن؛ ۲) نام یکی از یاران امام کاظم(ع)

 

عاصِمه

 

– (عربی) (مؤنث عاصِم)

( عاصِم

۱

عاطِف

(عربی) ۱- مهربان؛ ۲- برگرداننده

 

عاطِفه

(عربی) محبت، مهربانی، مهر، عطوفت

 

عاقِل

(عربی) ۱- آن که از سلامت عقل برخوردار است؛ ۲- آن که عقلش خوب کار میکند؛ ۳- دارای بهرهی هوشی بالا؛ ۴- خردمند

 

عاقِله

(عربی) (مؤنث عاقل)، زنِ عاقل

عاقل

 

عاکِف

(عربی) ۱- (در قدیم) آن که در جایی مقدس برای عبادت اقامت دائم داشته باشد، معتکف؛ ۲- (به گونهای احترام آمیز) حاضر و

مقیم

 

عالَم

(عربی) ۱- (در قدیم) کیهان، پهنهی کرهی زمین و آنچه در آن است، جهان؛ ۲- (به مجاز) حالت و وضعیت

 

عالمه

(عربی) (مؤنث عالم) دانشمند (زن)، آگاه

 

عالی

(عربی) ۱- بسیار خوب، دارای ارزش و اهمیت بسیار، مهم، والا، بزرگ؛ ۲- (در قدیم) بلند، رفیع، مرتفع؛ ۳-شاهانه، بزرگوارانه

 

عالیه

(عربی) (مؤنث عالی)، ۱- عنوانی احترام آمیز برای زنان؛ ۲- عالی مقام (زن)؛ ۳- عالی

+ عالی

 

عامِر

(عربی) ۱- (در قدیم) آباد کننده، معمور، آبادان؛ ۲- بسیار عمر کننده [تفألًا فرزندان خود را به این نام موسوم مینمودند]

 

عایشه

(عربی) ۱- زن نیکو حال؛ ۲- (اَعلام) [ ۷ پیش از هجرت – ۵۷ هجری] همسر پیامبر اسلام(ص) و دختر ابوبکر خلیفه

در سال دوم

هجری به همسری پیامبر(ص) درآمد

در جنگ جمل بر ضدّ حضرت علی(ع) شرکت جست

پس از شکست به مدینه بازگشت و

در همانجا درگذشت

 

عِباد

(عربی) ۱- زن نیکو حال؛ ۲- (اَعلام) [ ۷ پیش از هجرت – ۵۷ هجری] همسر پیامبر اسلام(ص) و دختر ابوبکر خلیفه

در سال دوم

هجری به همسری پیامبر(ص) درآمد

در جنگ جمل بر ضدّ حضرت علی(ع) شرکت جست

پس از شکست به مدینه بازگشت و

در همانجا درگذشت

 

عِبادالله

(عربی) بندگان خداوند

 

عباس

– (عربی) ۱- (در قدیم) (صیغهی مبالغه)، اخمو، عبوس؛ ۲- شیری که شیران از او بگریزند؛ ۳- (به مجاز) بسیار شجاع و دلیر؛ ۴

(اَعلام) ۱) عباسِ بن علی، ابوالفضل: [قرن اول هجری] برادر ناتنی امام حسین(ع)، معروف به علمدار کربلا، قمر بنی هاشم و

حضرت عباس(ع) که در جنگ کربلا همراه برادرش و پیش از او شهید شد؛ ۲) نام سه تن از شاهان صفوی

عباس اول: ملقب به

۱۰۳۸ قمری] که در ۱۸ سالگی پادشاه شد و سه سال بعد سرداری را که بانی سلطنت او شده بود کشت

پایتخت را از – کبیر [ ۹۹۶

– قزوین به اصفهان برد، ازبکان را از خراسان، ترکان را از غرب ایران و پرتغالیان را از خلیج فارس بیرون کرد؛ عباس دوم: [ ۱۰۵۲

۱۱۴۸ قمری] که کودک – ۱۰۷۷ قمری] که در زمان او حملهی روسها به مازندران دفع شد؛ عباس سوم: آخرین شاه صفوی [ ۱۱۴۵

هفت ماهه بود و نادرشاه پس از برکنار کردن پدرش، تهماسب دوم، او را به سلطنت برداشت و سپس او را هم بر کنار کرد و خود

پادشاه شد [ ۱۱۴۸ هجری] و پسر نادر بعداً او و پدرش را کشت [ ۱۱۵۲ هجری] ؛ ۳) عباس ابن المطلب: [قرن اول هجری] عموی

پیامبر اسلام(ص) و جد خُلفای عباسی، که در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد و مبلغ گزافی برای آزادی خود پرداخت

او

۱۲۴۹ قمری] شاهزاده، دولتمرد و – اندکی پیش از فتح مکه مسلمان شد؛ ۴) عباس میرزا نایب السلطنه: (= عباس میرزا ولیعهد) [ ۱۲۰۳

سردار ایرانی، ولیعهد فتحعلی شاه قاجار، فرمانفرمای آذربایجان و فرماندهی کل سپاه ایران در جنگ با سپاه روسیه

نخستین دولتمرد

ایرانی که در صدد نوسازی نظام حکومتی ایران برآمد

 

عباسعلی

(عربی) از نامهای مرکب

( عباس و علی

 

عبدالاحد

(عربی) بندهی خدای یکتا و یگانه

 

عبدالباسط

(عربی) بندهی خدای بسط دهنده و گسترش دهنده

(باسط از نام های خداوند)

 

عبدالباقی

(عربی) ۱- بندهی خدای جاوید؛ ۲- (اَعلام) عبدالباقی تبریزی خوشنویس معروف قرن ۱۱ هجری

 

عبدالجبار

(عربی) ۱- بندهی خدای قاهر؛ ۲- (دراعلام) عبدالجبار علوی محمودی (زینبی علوی) از شاعران عهد محمود و مسعود غزنوی

 

عبدالجلیل

(عربی) ۱- بندهی خدای بزرگوار؛ ۲- (اَعلام) عبدالجلیل نصیرالدین ابوالرشید رازی دانشمند شیعه در قرن ۶ هجری

 

(عربی) ۱- بندهی خدای بزرگوار؛ ۲- (اَعلام) عبدالجلیل نصیرالدین ابوالرشید رازی دانشمند شیعه در قرن ۶ هجری

 

عبدالحسین

(عربی) ۱- بندهی حسین؛ ۲- (به مجاز) دوستدار و ارادتمندِ امام حسین(ع)؛ [این نام به لحاظ تولا و دوستی با امام حسین(ع)

انتخاب میشود]؛ ۳- (اَعلام) عبدالحسین شرف الدین ابن یوسف عاملی موسوی دانشمند و متکلم شیعه در قرن ۱۳ و ۱۴ هجری

 

عبدالحق

(عربی) بندهی خدای راست

 

عبدالحلیم

(عربی) بندهی خدای بردبار

 

عبدالحمید

۱۲۰۳ قمری] – (عربی) ۱- بندهی خدای ستوده؛ ۲- (اَعلام) نام دو تن از شاهان عثمانی

۱) عبدالحمید اول: سلطان عثمانی [ ۱۱۸۷

که علیرغم انعقاد پیمان صلح با روسیه ، نتوانست مانع زیاده طلبی آن شود و بار دگر جنگ آغاز شد؛ ۲) عبدالحمید دوم: سلطان

۱۳۲۶ قمری]، که به یاری ترکهای جوان بر سرکار آمد و نظام پارلمانی را پذیرفت ولی سال بعد آن را تعطیل کرد

– عثمانی [ ۱۲۹۳

۱۳۱۳- در جنگ با روسها شکست خورد

امپراتوری عثمانی تجزیه شد و بخشهای زیادی از آن استقلال یافت

کشتار ارمنیان [ ۱۳۱۱

قمری] در زمان او صورت گرفت

بر اثر انقلاب برکنار شد

 

عبدالحی

(عربی) ۱- بندهی حی، که [حی] نامی است از نامهای خدای تعالی(هوالحی الذی لایموت)، بندهی خدای زنده؛ ۲- (در عرفان) آن

که مظهر و مجلای حیات سرمدیه حق و زنده به حیات ابدی حق باشد، که در حقیقت باقی به بقاءالله است و این مرتبهی بقاء بعد از

فناست

 

عبدالرحمان

(عربی) ۱- بندهی خدای بخشاینده؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالرحمان ابن عوف: [سال ۴۴ پیش از هجرت – ۳۱ هجری] صحابی پیامبر

اسلام(ص) و از نخستین مسلمانان؛ ۲) عبدالرحمان شیرازی: [زنده در ۵۶۶ هجری] پزشک مقیم حلب، مؤلف کتابهایی به عربی در

۳۷۶ قمری] اخترشناس ایرانی، از مردم ری، مؤلف کتاب – باب تعبیر خواب و اسرار نکاح؛ ۳) عبدالرحمان صوفی: [ ۲۹۱

– صُورالکواکب و رسالهی اسطرلاب (هر دو ترجمه) به عربی؛ ۴) عبدالرحمان غافقی: [قرن ۲ هجری] حاکم مسلمان آندلس [ ۱۱۱

۱۱۴ قمری]، که در نبرد پواتیه (بلاط الشهدا) از شارل مازنل، شاه فرانکها شکست خورد و به قتل رسید؛ ۵) نام پنج تن از

فرمانروایان اموی آندلس

 

عبدالرحیم

(عربی) ۱- بندهی خدای مهربان؛ ۲- (اَعلام) نام چند تن از شخصیت های ادبی و سیاسی در تاریخ

 

عبدالرزاق

۷۳۸ قمری] از مردم باشتین، – (عربی) ۱- بندهی خدای روزی دهنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالرزاق باشتینی: نخستین امیر سربداران [ ۷۳۷

۱۲۴۲ قمری] شاعر، ادیب و مورخ – که به دست برادرش مسعود سربداری کشته شد؛ ۲) عبدالرزاق دنبلی: متخلّص به مفتون [ ۱۱۷۶

۸۸۲ قمری] مورخ – ایرانی از مردم خوی، مؤلف مآثر سلطانی، در تاریخ قاجار و اثرهای متعدد دیگر؛ ۳) عبدالرزاق سمرقندی: [ ۸۱۶

ایرانی، مؤلف تاریخ فارسی مطلع السعدین، در تاریخ تیموریان؛ ۴) عبدالرزاق کاشانی: [قرن ۸ هجری] عارف ایرانی و مؤلف

کتابهایی در تصوف

از آثار اوست: اصطلاحات صوفیه، شرح فصوص الحکم، شرح منازلالسایرین و لطایف الاعلام

 

عبدالرشید

۴۴۴ قمری] پسر سلطان محمود

او پس – (عربی) ۱- بندهی خدای هادی؛ ۲- (اَعلام) عبدالرشید غزنوی: شاه سلسلهی غزنوی [ ۴۴۱

از وفات برادر زاده اش مودود (پسر مسعود غزنوی) از زندان نجات یافت و به سلطنت نشست

پس از دو سال و نیم به دست یکی از

سردارانش کشته شد

 

عبدالرضا

(عربی) ۱- بندهی رضا؛ ۲- (به مجاز) دوستدار و ارادتمندِ امام رضا(ع)؛ [این نام به لحاظ تولا و دوستی با امام رضا(ع) انتخاب

میشود]

 

عبدالسلام

۱۹۹۶ میلادی] فیزیکدان پاکستانی، – (عربی) ۱- بندهی خدای مبرا از نقص و فنا

[سلام از نامهای خداوند]؛ ۲- (اَعلام) [ ۱۹۲۶

بنیانگذار و رئیس مرکز بین المللی فیزیک نظری در تریست [ ۱۹۶۴ میلادی]

برندهی بخشی از جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۹ ، به

خاطر ارائه نظریه ای دربارهی نیروی هسته ای ضعیف و بر همکنش الکترومغناطیسی میان ذره های بنیادی

 

عبدالسمیع

(عربی) بندهی خدای شنوا

(سمیع از نام های خداوند)

 

عبدالصاحب

۱۳۶۲ قمری] ادیب و – (عربی) ۱- بندهی صاحب، بنده ی دارنده و مالک؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالصاحب دُجیلی (= ابن عمران) [ ۱۳۳۱

مورخ عراقی، اهل نجف

از آثار او: اَعلام العرب فی العلوم والفنون، شُعراء العُصُور، شُعراالعراق، الشُّعُربیَّۀ و شُعرائها، که همه چاپ

۱۳۵۳ قمری] فقیه امامی، اهل نجف، از آثار او: الجوهره فی شرح التَّبصره، شرح – شده است؛ ۲) عبدالصاحب نجفی [ ۱۳۰۰

المَبسوط، کَنزالفرائد، نهایۀ الدّرایۀ، در اصول

 

عبدالصمد

۷۶۵ میلادی] محدث

– (عربی) ۱- بندهی خدای بی نیاز؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالصمد بن ابراهیم، ابواحمد فارسی حُصری [ ۷۶۲

مُقری، معروف به قاریُ الحدیث اهل تبریز

وی در مکه دانش آموخت و در بغداد سکونت گزید و در همین شهر درگذشت

آثار

او: اسباب العجائب، مختصر حِرز الَامانی، ازشاطبی، الاکسیر فی التَّفسیر، اربعون حدیثاً، مختصر تفسیر الرّسعَنی؛ ۲) عبدالصمد

۱۰۰۰ ] ملقب به شیرین قلم، نقاش ایرانی و از پدید آورندگان مکتب هندو ایرانی،پس از یادگیری نقاشی در شیراز به – شیرازی [ ۹۲

جمع هنرمندان تبریز ملحق شد و رابطه ی نزدیکی با میر سیدعلی برقرار کرد و به درخواست همایون شاه با جمعی از هنرمندان به

هند مهاجرت کرد

در آنجا با همکاری میر سیدعلی و هنرمندان هندی کارگاه هنری همایون شاه را در دهلی دایر کرد و شاگردانی

را تربیت کرد

در تصویرگری کتاب بزرگ حمزه نامه که شامل ۱۴۰۰ تصویر روی پارچه است شرکت داشت، از آثار اوست: مرد

عمامه به سر سوار بر اسب، مجنون در میان وحوش، و دستگیری ابوالمعالی؛ ۳) عبدالصمد بن عبدالله علوی، شمس الدین [زنده ۹۷۶

[ قمری] متکلم از آثار او: الجوهرهالخالصۀ عن الشّوائب فِی العقائدُ المتقدّمۀ علی جمیع المذاهب؛ ۴) عبدالصمد بن فقیه [زنده ۱۱۷۵

۴۹۵ قمری] محدث و فقیه و قاضی مالک اندلسی – ادیب و صوفی مؤلف کتاب اَنیس المُتَّقین در تصوف؛ ۵) عبدالصمد قُرطُبی [ ۴۳۳

از آثار او: مختصر فی الشروط والاحکام؛ ۶) عبدالصمد مصری [ ۱۰۲۸ قمری] محدث، مؤلف الجواهرالسَّنِیَّۀ فی النسیۀ و الکرامات

الاحمدیّۀ؛ ۷) عبدالصمد همدانی [ ۱۲۱۶ میلادی] فقیه امامی، عابد و زاهد

مجاور کربلای معلّی و مقتول در همان شهر در سال

۱۲۱۶ از آثار او: تجرالمعارف، به فارسی در لغت

 

عبدالعزیز

۱۲۸۲ قمری]، که – (عربی) ۱- بندهی خدای گرامی؛ [عزیز از صفات و نامهای خداوند تعالی؛ ۲- (اَعلام) ۱) سلطان عثمانی: [ ۱۲۷۷

در زمان او شورش و استقلال خواهی در بسیاری از سرزمینهای تابع گسترش یافت

سرانجام صدر اعظم مدحت پاشا، او را وادار به

۱۳۲۵ قمری] که بر اثر شورش مردم ناچار به استعفا شد؛ ۳) عبدالعزیز ابن محمّد – استعفا کرد؛ ۲) عبدالعزیز: سلطان مراکش [ ۱۳۱۱

۱۳۷۳ قمری]؛ ۴) عبدالعزیز ابن منصور – (= ابن مسعود): بنیانگذار دولت عربستان سعودی [ ۱۳۴۰ هجری] و نخستین شاه آن [ ۱۳۵۲

مشهور و متخلّص به عسجدی: [زنده در ۴۳۲ هجری]، شاعر ایرانی دربار سلطان محمود غزنوی و فرزندانش

 

عبدالعظیم

(عربی) ۱- بندهی خدای بزرگ؛ ۲- (اَعلام) عبدالله ابن علی ابن حسین ابن زید ابن حسن ابن علی ابن ابیطالب از بزرگان آل علی

معاصر امام محمّد تقی(ع) [قرن ۲ هجری] معروف به حضرت عبدالعظیم یا شاه عبدالعظیم

 

عبدالعلی

(عربی) ۱- بندهی علی؛ ۲- (به مجاز) دوستدار و ارادتمندِ امام علی(ع)

[این نام به لحاظ تولا و دوستی با امام علی(ع) انتخاب

میشود]

 

عبدالعلیم

(عربی) بندهی خدای دانا و آگاه

 

عبدالغفار

(عربی) بندهی خدای بسیار آمرزنده

 

عبدالغفور

(عربی) بندهی خدای آمرزنده

 

عبدالفتاح

(عربی) بندهی خدای گشاینده

 

عبدالقادر

۱۳۰۵ قمری] میهن پرست و رهبر الجزایری، که از سال – (عربی) ۱- بندهی خدای توانا؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالقادر جزایری: [ ۱۲۲۳

۱۲۴۸ تا ۱۲۶۴ با اشغالگران فرانسوی جنگید ولی سرانجام شکست خورد و تسلیم شد

او را به فرانسه بردند؛ ۲) عبدالقادر گیلانی:

۵۶۱-۴۷۰ قمری] صوفی و زاهد ایرانی، بنیانگذار سلسلهی درویشان قادری معروف به قادریه؛ ۳) عبدالقادر مراغی [قرن ۸ و ۹ ]

هجری] موسیقیدان ایرانی، از مردم مراغه، که در خدمت سلطان حسین جلایری، امیر تیمور، شاهرخ و مراد، سلطان عثمانی بود

 

کتابهای متعددی در موسیقی نوشت از جمله: مقاصد الالحان، کنزالالحان، شرح ادوار و جامع الالحان

 

عبدالکریم

۱۹۶۲ میلادی] میهن پرست و رهبر مراکشی، که با سلطهی – (عربی) ۱- بندهی خدای بزرگوار؛ ۲- (اَعلام) عبدالکریم ریفی: [ ۱۸۸۲

۱۹۲۶ میلادی]

سرانجام بوسیله نیروهای متحد فرانسه و اسپانیا شکست خورد و تبعید شد

– خارجیان بر مراکش مبارزه کرد [ ۱۹۱۴

عبداللطیف

۸۵۴ قمری] سلسلهی تیموریان، که پدرش الغ بیگ را – (عربی) ۱- بندهی خدای نیکویی کننده؛ ۲- (اَعلام) عبداللطیف: شاه [ ۸۵۳

کشت و جانشین او شد، ولی به زودی خود کشته شد

 

عبدالله

۵۷۹- (عربی) ۱- بندهی خدا؛ ۲- (در تصوف) به معنی انسان کامل است؛ ۳- (اَعلام) ۱) عبدالله ابن عبدالمطلب: [حدود ۵۵۴

میلادی] پدر حضرت محمّد(ص) پیامبر اسلام، که اندکی پیش از تولد وی بر اثر بیماری در مدینه وفات یافت؛ ۲) عبدالله ابن

جحش: [قرن اول هجری] صحابی و پسر عمهی پیامبر اسلام(ص) و از مهاجران به حبشه، در جنگ احد کشته شد؛ ۳) عبدالله ابن

عمر: [ ۱۰ پیش از هجرت – ۷۳ قمری] صحابی پیامبر اسلام(ص) و پسر عمر خلیفه

که در همهی جنگهای پیامبر و بسیاری فتوحات

( ۲۳۰ قمری] سلسلهی طارهیان در خراسان، از حامیان ادبیات و هنر؛ ۵ – اسلام شرکت داشت؛ ۴) عبدالله ابن طاهر: سومین امیر [ ۲۱۳

۸۵۵ قمری] سلسلهی تیموری که پس از کشته شدن عبداللطیف در ماوراءالنهر بر تخت نشست و در – عبدالله تیموری: شاه [ ۸۵۴

۱۰۰۶ قمری] سلسلهی شیبانیان در ماوراءالنهر و ترکستان که بر – جنگ با ابوسعید گورکانی کشته شد؛ ۶) عبدالله ازبک: امیر [ ۹۹۱

بخارا، بلخ، سمرقند، تاشکند، فرغانه، بدخشان، خوارزم و خراسان دست یافت و دولت نیرومندی تأسیس کرد

 

عبدالماجد

(عربی) بندهی خدای بزرگوار، بنده ی خدای دارای مجد و بزرگی

 

عبدالمتین

(عربی) بندهی خدای خردمند و با وقار، بنده ی خدای دارای متانت

(متین از نام های خداوند)

 

عبدالمَجید

(عربی) ۱- بندهی خدای دارای قدر و مرتبهی عالی و گرامی

[مجید از نامها و صفات خداوند]؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام دو تن از شاهان

۱۲۷۷ قمری] که در زمان او فرمان خط شریف گلخانه برای تأمین آزادیهای مدنی اتباع – عثمانی

عبدالمجید اول: شاه [ ۱۲۵۵

۱۹۲۴ میلادی]، که تنها عنوان خلافت داشت و با – عثمانی صادر شد [ ۱۲۵۵ هجری]؛ عبدالمجید دوم: آخرین شاه عثمانی [ ۱۹۲۲

اعلام جمهوری و لغو خلافت به پاریس رفت و در آنجا درگذشت؛ ۲) عبدالمجید طالقانی: (درویش عبدالمجید) [قرن ۱۲ هجری]

خوشنویس ایرانی، مقیم اصفهان، از استادان خط شکستهی نستعلیق

 

عبدالمحمّد

( عربی) ۱- بندهی محمّد؛ ۲- (به مجاز) دوستدار و ارادتمندِ حضرت محمّد(ص)

[این نام به لحاظ تولا و دوستی با پیامبر

اسلام(ص) انتخاب میشود]

 

عبدالمُطلِّب

۴۵ قبل از هجرت] نیای پیامبر اسلام(ص) و – (عربی) ۱- بندهی مُطَلِب؛ ۲- (اعلام) عبدالمطلِّب بن هاشم، ابوحارث [حدود ۱۲۷

رئیس قریش در جاهلیت، متولد مدینه، پرورده در مکّه

صاحب مناصب سِقایَه و رفادَه

وی نزدیک به ۶۰ سال رئیس و فرمانروای

مکّه بود و آن شهر را از غارت حبشیان محفوظ داشت

گفته اند نام او شَیبَه و لقب او عبدالمطلّب بوده است و او نخستین کسی از

عرب بود که خضاب سیاه را معمول کرد

سن او را هنگام وفات ۸۰ سال و بیشتر نیز گفته اند

 

عبدالمُعید

(عربی) بندهی خدای بازگشت دهنده، بنده ی خدای بازگرداننده

 

عبدالمَلِک

(عربی) ۱- بندهی مَلِک (پادشاه)

[مَلِک از نامهای خداوند]؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام دو تن از امیران سامانی

عبدالملک اول: ششمین

۳۵۰ قمری]، پسر نوح اول؛ عبدالملک دوم: آخرین امیر سامانی [ ۳۹۹ هجری]، پسر نوح دوم، که سلطان محمود – امیر سامانی [ ۳۴۳

خراسان را از او گرفت و سردارانش به او خیانت کردند و او را به ایلک خان تسلیم کردند؛ ۲) عبدالملک ابن علی: نخستین فرمانروا

۵۵۸-۵۳۷ قمری] و بنیانگذار سلسلهی موحدون، که سلسلهی مرابطون را برانداخت و تونس و مراکش را فتح کرد؛ ۳) عبدالملک ]

۸۶ قمری] که شورش عبدالله ابن زبیر را به دست حجاج ابن یوسف فرو نشاند و به حجاج اختیارات – ابن مروان: خلیفهی اموی [ ۶۵

وسیعی داد

در زمان او دفترهای دولتی از پهلوی به عربی برگردانده شد و نخستین سکهی طلای اسلامی ضرب شد؛ ۴) عبدالملک

۴۷۹ قمری] فقیه شافعی و نخستین مدرس مدرسهی نظامیهی نیشابور

– نیشابوری: (= امام الحرمین) [ ۴۲۰

عبدالمنان

(عربی) بندهی خدای نیکی کننده و نعمت دهنده

 

عبدالمهدی

(عربی) ۱- بندهی هدایت شده؛ ۲- بنده ی مهدی؛ ۳-(به مجاز) دوستدار و ارادتمند امام زمان(ع)

[این نام به لحاظ تولا و دوستی

با امام مهدی (ع) انتخاب می شود]

 

عبدالنور

(عربی) بندهی نور

(نور از نام های خداوند)

 

عبدالواحد

(عربی) ۱- بندهی خدای یکتا و یگانه؛ ۲- (اَعلام) نام بسیاری از اشخاص (سیاسی، علمی، ادبی و دینی) در تاریخ

 

عبدالواسع

(عربی) بندهی خدای گشاینده و عطاکننده؛ ۲- (اَعلام) شاعر ایرانی [قرن ۶ هجری] که در خدمت سنجر سلجوقی و بهرامشاه غزنوی

بود

 

عبدالوهاب

۱۹۹۹ میلادی] شاعر، ادیب و نویسنده ی عراقی و – (عربی) ۱- بندهی خدای بسیار بخشنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) عبدالوهاب البیاتی [ ۱۹۲۶

مشهورترین شاعر معاصر عرب، از پیشگامان شعر امروز به شمار می رود

در رشته ی زبان و ادبیات عرب تحصیل کرد سپس به

نویسندگی و تدریس پرداخت ولی به خاطر فعالیتهای سیاسی از کار اخراج و بازداشت شد

از آن پس تمام عمرش در سفر به

کشورهای مختلف گذشت

مدتی در دانشگاه مسکو به تدریس در انستیتوی ملل آسیا و پژوهش پرداخت

شاعر و مبارزی آزاده

بود که علاوه بر تبعید و آوارگی دائم، دو بار از او سلب تابعیت شد

ابتدا سبک واقع گرایان سوسیالیستی داشت سپس مشرب

اومانیسم و عرفان را برگزید

اشعار او به زبان های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی و اسپانیایی ترجمه شده است

شاید شعر هیچ

شاعر معاصر عربی به اندازه ی او مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته است

از آثار اوست: فرشتگان و شیطان ها، ابریق های شکسته،

۹۷۳ قمری] صوفی، فقیه و محدث

در طریقت پیرو شاذلیه – افتخار کودکان و زیتون راست، و ماه شیراز؛ ۲) عبدالوهاب شعرانی[ ۸۹۸

(فرقه ای از صوفیه، منسوب به تاج الدین شاذلی) بود و خودش طریقت شعراویه را به وجود آورد

از آثار اوست: الیواقیت والجواهر

والمیزان الشعرانیه؛ ۳) عبدالوهاب قزوینی [قرن ۱۳ و ۱۴ قمری] عالم ایرانی، در مدرسه ی دوست علی خان معیرالممالک تهران

تحصیلات دینی و ادبی اش را به پایان برد

پس از تأسیس دارالتألیف در حدود سال ۱۲۹۴ قمری تحت نظارت اعتضادالسلطنه جزء

مؤلفان چهارگانه ی نامه ی دانشوران درآمد

پدر علامه محمد قزوینی است

 

عبدالهادی

– (عربی) ۱- بندهی خدای هدایت کننده، بنده ی خدای راهنما؛ ۲- (اَعلام) ۱) حاج ملاهادی بن مهدی، حکیم سبزواری [ ۱۲۱۲

۱۲۸۹ قمری] از مشاهیر فلاسفه و حکما و متألهین اسلامی اواخر قرن سیزدهم، اهل سبزوار، دانش آموخته ی مشهد و اصفهان

معروف به حاجی ملا و حاجی سبزواری و در شعر متخلص به اسرار

وی با سادگی و زهد تمام می زیست و به ملوک و اُمرا اعتنایی

نداشت و هنگامی که ناصرالدین شاه در سبزوار به خانه ی او رفت او را بر همان حصیری که خود و دیگران می نشستند نشانید

 

حالات و کرامات بسیار به او نسبت داده اند

از آثار اوست: اسرارالحکم، اسرارالعباده، الجَبر والاختیار، شرح الاسماء الحسنی، غُرَر

الفوائد، الّلَالی المنتظمۀ، النّبِراس؛ ۲) عبدالهادی بن عبدالله عبدالهادی سِجِلماسی [ ۱۲۷۲ میلادی] محدث مراکشی، ساکن شهر

فارس، از آثار اوست: شرح تَیسیر الوصول الی جامع الأصول، از ابن دَیبع شیبانی؛ ۳) عبدالهادی بن عبدالله بن علی ابومحمد [ ۱۰۵۶

میلادی] ادیب و محدث فاضل مراکشی، دانش آموخته ی فاس، متوفی در مکه یا مدینه از آثار اوست: منظومۀ لامیّۀ فی مُصطَلَح

۱۳۳۱ قمری] فقیه اصولی امامی و محدث رجالی، از – الحدیث، فلک السعاده فی فصل الجهاد و الشهاده؛ ۴) عبدالهادی شَلیلَه [ ۱۲۷۷

آل شلیله

متولد در نجف، متوفی در همدان، مدفون در نجف، بیست کتاب دارد از جمله: منتقی الشیعۀ فی احکام الشّریعۀ، منتهی

۱۳۸۲ قمری] فقیه امامی، ادیب و شاعر، اهل – المیزان، غایۀ المأمول فی الفقه والاصول؛ ۵) عبدالهادی بن اسماعیل شیرازی [ ۱۳۰۵

نجف، از آثار اوست: وَسیلۀ النجاه، توضیح المسائل، حاشیۀ عُروه الوثقی؛ ۶) عبدالهادی بن ابراهیم، جمال الدین الوزیر صَ نعانی

۸۲۲ میلادی] ادیب و مورخ زیدی یمنی

از آثار اوست: طراز العَلَمین فی فضائل الحَرَمین المحترمَین، کفایۀ القانع فی معرفۀ الصّانع، ]

هدایۀ الرّاغِبین الی مذهب اهل البَیت الطاهرین

 

عَبید

(عربی) بنده، فرمانبردار، مطیع

 

عُبیدالله

۳۲۲ قمری] و – (عربی) ۱- بندهی کوچک خدا، بندهی خدا؛ (اَعلام) ۱) عبیدالله ابن فاطمی: ملقب به مهدی، نخستین خلیفه [ ۲۹۷

۹۴۴ قمری]، که در زمان شاه تهماسب شش بار – بنیانگذار دولت فاطمی در مغرب آفریقا؛ ۲) عبیدالله ازبک: فرمانروای ازبک [ ۹۳۰

۳۲۲ قمری] جدّ خلفای فاطمی و – به خراسان تاخت و خرابی زیادی به بار آورد، ولی کاری از پیش نبرد؛ ۳) عبیدالله مهدی: [ ۲۵۹

۳۲۲ قمری]، مؤسس دولت علویان در مغرب

او خود را از نسل اسماعیل پسر امام جعفر صادق(ع) – اولین خلیفهی فاطمی مصر [ ۲۹۷

میدانست

 

عَبیر

(عربی) (در قدیم) نوعی ماده ی خوش بو کننده که از ترکیب مشک، گلاب، زعفران، و بعضی مواد دیگر تهیه می شد و آن را

برای خوش بویی همراه داشتند یا در مجالس می سوزاندند

 

عثمان

۳۵ قمری]، صحابی و – (عربی) ۱- جوجه هوبره؛ ۲- (اَعلام) ۱) عثمان ابن عفان [قرن اول هجری] سومین خلیفهی مسلمانان [ ۲۳

داماد پیامبر اسلام(ص)

در زمان او قرآن گردآوری شد

سرانجام در جریان یک شورش کشته شد

۲) عثمان نام سه تن از شاهان

۱۰۳۱ قمری] که با – ۷۲۶ قمری] از سلسلهی شاهان عثمانی؛ عثمان دوم: [ ۱۰۲۷ – عثمانی

عثمان اول: بنیانگذار و نخستین شاه [ ۶۹۹

برکنار کردن عمویش سلطنت را تصاحب کرد

در صدد برانداختن چهریها برآمد، ولی آنان پیشدستی کردند و او را از میان بردند؛

۱۱۷۱ قمری] شاه از سلسلهی شاهان عثمانی

۳) عثمان ابن سعید عمری [زنده در سال ۲۶۰ هجری] نخستین – عثمان سوم: [ ۱۱۶۸

نایب از نایبهای چهارگانهی امام دوازدهم شیعیان

 

عَدنان

(عربی) (اَعلام) نام یکی از اجداد پیامبر اسلام(ص) است که به فصاحت شهرت داشته

 

عُدَی

(عربی) جاهای بلند، جاهای مرتفع

 

عَدیله

(عربی) (مؤنث عدیل)، ۱- مثل، مانند، همانند، هم شأن، هم وزن؛ ۲- همسر

 

عَذرا

(عربی) ۱- دوشیزه، باکِره، آشکار؛ ۲- (اَعلام) ۱) لقب حضرت مریم مادر حضرت عیسی(ع)؛ ۲) لقب حضرت فاطمه(س)

 

عرشیا

(عربی  فارسی) [عرش + ی (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت یا اسم ساز)]، منسوب به عرش، ، عرش

 

عَرفات

(عربی) (اَعلام) (= عرفه) دشتی در حدود ۲۱ کیلومتری شرق مکه، در جنوب کوهی به همین نام، که حاجیان از ظهر تا غروب روز

۹ ذیحجه را در آن میگرانند

 

عرفان

(عربی) ۱- (در تصوف) مکتبی که وصول به حقیقت معرفت خداوند را از طریق ریاضت و تهذیب نفس و تأمل جستجو میکند؛

یکی از مراحل سلوک، معرفت؛ شناخت بر مبنای اصول مکتب تصوف؛ ۲- (در قدیم) شناخت، آشنایی

 

عرفانه

(عربی  فارسی) (عرفان + ه (نسبت))، منسوب به عرفان

( عرفان

 

عِزالدین

۶۵۵ قمری] از – (عربی) ۱- موجب کرامندی کیش و آیین، سبب عزت و ارجمندی دین؛ (اَعلام) ۱) دومین سلطان مصر [ ۶۴۸

سلسلهی ممالیک بحری، همسر شجرهالدّر، که توسط غلامان همسرش کشته شد؛ ۲) عزالدین حسین لر: نام دو تن از اتابکان لر

۷۳۰ قمری]؛ ۳) عزالدین محمّد لر (= – ۶۲۹ قمری]؛ عزالدین حسین دوم: اتابک [ ۷۱۶ – کوچک

عزالدین حسین اول: اتابک [ ۶۷۷

۷۱۶ قمری]،که از سوی غازان خان حکومت یافت و – محمّدلر): نام دو تن از اتابکان لر کوچک؛ عزالدین محمّد اول: اتابک [ ۶۹۵

۷۹۵ قمری] که پس از حملهی – پس از مرگ او مدتی همسرش دولت خاتون جانشین وی شد؛ عزالدین محمّد دوم: اتابک [ ۷۵۰

تیمور به بروجرد متواری شد، تا در سال ۸۰۶ هجری سرش را نزد تیمور بردند؛ ۴) عزالدین مسعود: نام دو تن از اتابکان موصل و از

۵۸۹ قمری]، پسر قطبالدین مودود

صلاحالدین ایوبی دو بار به قلمرو – امرای آل زنگی؛ عزالدین مسعود اول: اتابک موصل [ ۵۷۷

۶۱۵ قمری]، – او لشکر کشید و بخشی از قلمرو موصل را گرفت؛ عزالدین مسعود دوم: معروف به ملک قاهر، اتابک موصل [ ۶۰۷

پسر نورالدین ارسلانشاه دوم

 

عِزت

(عربی) ۱- عزیز و گرامی بودن، سربلندی و ارجمندی در مقابلِ ذلت؛ ۲- احترام، بزرگداشت، گرامیداشت، تکریم؛ ۳- (در قدیم)

(به مجاز) خداوند

 

عزتالله

(عربی) عزت خدا، ارجمندی خداوندی

 

عزیز

(عربی) ۱- آن که او را بسیار دوست بدارند یا برای او ارزش و احترام زیادی قائل باشند، گرامی، محبوب، دارای رفاه، عزت و

احترام در مقابلِ ذلیل؛ ۲- از نامها و صفات خداوند؛ ۳- (در قدیم) دارای عظمت و احترام؛ ۴- (در تصوف) مرشد، پیر

 

عزیزالله

(عربی) گرامی و محبوب در نزد خدا

 

عزیزه

(عربی) (مؤنث عزیز)، ( عزیز

 

عسکر

(معرب از فارسیِ لشکر)، لشکر، سپاه

 

عسل

(عربی) ۱- انگبین، مایع خوراکیِ غلیظ و چسبناکی که زنبور عسل تولید میکند؛ ۲- (به مجاز) (در گفتگو) بسیار شیرین و خوش

مزه و همینطور بسیار دوست داشتنی و مطلوب

 

عشرت

(عربی، عشیره) ۱- خوش گذرانی، کام جویی؛ ۲- (در قدیم) هم نشینی، معاشرت

 

عِصام

(عربی) (در قدیم) ۱- بند، ریسمان، طناب؛ ۲- (به مجاز) حفظ، نگه داری؛ ۳- (به مجاز) شرافت و شخصیت اکتسابی

 

عصمت

(عربی) ۱- معصوم بودن، بیگناهی، پاکدامنی؛ ۲- ناموس و عفت زنان؛ ۳- (در قدیم) نگهداری و محافظت؛ ۴- (در فلسفه قدیم)

ملکهی اجتناب از گناه

 

عطا

(عربی) ۱- بخشیدن چیزی به کسی، بخشش، دهش، انعام؛ هدیه یا هر چیزی که به کسی بخشیده میشود؛ ۲- (اَعلام) عطا ابن

یعقوب: (= عطایی رازی) [قرن ۵ هجری] شاعر ایرانی دربار غزنوی، سرایندهی دو منظومهی حماسی برزونامه و بیژن نامه

 

عطاءالله

(عربی) ۱- بخشیدن چیزی به کسی، بخشش، دهش، انعام؛ هدیه یا هر چیزی که به کسی بخشیده میشود؛ ۲- (اَعلام) عطا ابن

یعقوب: (= عطایی رازی) [قرن ۵ هجری] شاعر ایرانی دربار غزنوی، سرایندهی دو منظومهی حماسی برزونامه و بیژن نامه

 

عطامحمّد

(عربی) از نامهای مرکب، ( عطا و محمّد

 

عطرین

(عربی  فارسی) (عطر + ین (پسوند نسبت))، منسوب به عطر؛ معطر، خوشبو

 

عطریه

(عربی) (عطر + ایه (پسوند نسبت))، منسوب به عطر؛ معطر، خوشبو

 

عطوفه

(عربی) (مؤنث عَطوف) زنِ مهربان و با عاطفه

 

عطیه

(عربی) ۱- آنچه از سوی خداوند یا از طرف شخصی بزرگ به کسی بخشیده شود؛ ۲- انعام، بخشش

 

عظیم

(عربی) ۱- بزرگ، کلان؛ ۲- بسیار، فراوان؛ ۳- با اهمیت، مهم؛ ۴- از صفات و نامهای خداوند

 

عظیمه

(عربی) (مؤنث عظیم)، ( عظیم

 

عفت

( عربی) ۱- حالت خویشتن داریِ زن در رویارویی و معاشرت با نامحرم و حفظ آبرو، پاکدامنی؛ ۲- رعایت اصول اخلاقی،

پرهیزکاری، پارسایی

 

عفیفه

(عربی) (مؤنث عفیف)، ( عفیف

 

عقیق

(عربی) ۱- سنگی سلیسی و آبدار و قیمتی، که رنگ سرخ آن بسیار جالب است و در زینت استفاده میشود؛ ۲- (به مجاز) شخص

ارجمند و گرامی

 

عقیل

( عربی) ۱- خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامی؛ ۲- (اَعلام) [قرن اول هجری] فرزند ابوطالب و فاطمهی بنت اسد و برادر

امیرالمؤمنین علی(ع)

 

عقیله

(عربی) (مؤنث عقیل)، ۱- زن بزرگوار؛ ۲- هر چیز گرامی و ارجمند، نفیس

 

عَلا

(عربی) (در قدیم) بلندی مقام و مرتبه، بزرگی، رفعت

 

علاءالدین

(عربی) ۱- موجب بلندی آیین و کیش؛ ۲- (اَعلام) ۱) قهرمان یکی از افسانههای هزار و یک شب، پسر فقیری که به چراغ جادو

۷۵۹- دست مییابد و به کمک غول چراغ به آرزوهایش میرسد؛ ۲) علاءالدین بهمن شاه: لقب حسن گانگو، شاه هند [ ۷۴۸

قمری] و بنیانگذار سلسلهی بهمنی دکن در هند که پایتختش گلبرگه بود؛ ۳) علاءالدین تبریزی [قرن ۱۱ هجری] خوشنویس تبریزی،

۵۹۶ قمری] سلسلهی خوارزمشاه در خوارزم و خراسان

آخرین شاه سلجوقی – معروف به علابیگ؛ ۴) علاءالدین تکش: شاه [ ۵۶۸

۵۵۶ قمری] – عراق را کشت و اصفهان را نیز تصرف کرد؛ ۵) علاءالدین جهانسوز: مشهور به علاءالدین حسین غوری، شاه [ ۵۴۴

سلسلهی آل شَنسَب در شمال افغانستان، که غزنین را گرفت و آتش زد [ ۵۴۵ هجری]

در جنگ با سنجر اسیر شد و مدتی زندانی او

۷۱۵ قمری]، که پس از کشتن عمویش فیروزشاه بر تخت نشست

از پیشروی مغول در – بود؛ ۶) علاءالدین خلجی: شاه دهلی [ ۶۹۵

۷۳۲ قمری] متخلص به – هند جلوگیری کرد و در دکن و راجستان پیروزیهایی به دست آورد؛ ۷) علاءالدین علی ابن مخلص: [ ۶۷۰

عاشق پاشا، شاعر ترک، سرایندهی یکی از منظومههای ترکی موجود به نام غریب نامه یا معرف نامه، در تصوف؛ ۸) علاءالدین

۶۱۷ قمری] پسر علاءالدین تکش، که در زمان او چنگیز خان به ایران لشکر – محمّد خوارزمشاه: شاه سلسلهی خوارزمشاهیان [ ۵۹۶

کشید و او به جزیرهی آبسکون گریخت

 

علوان

(عربی) ۱- بزرگان؛ ۲- (اعلام) ۱) نام پدر ضحاک که عجم ها به آن مرداس می گفتند

وی از پادشاهان عرب و برادر شداد ابن

عماد بود؛ ۲) علوان ابن حسین، دارای کنیه ی ابوالیسیر از محدثین؛ ۳) علوان قیصر ابن یوسف جبران (کشیش) [متولد ۱۲۸۷ قمری]

صاحب کتاب های تاریخ کتاب مقدس، خلاصۀ الصرف والنحو، فوائد المجانی لصفی الخطابۀ والمعانی، المثال لصحیح لکاهن

المسیح، مرجز بحث المطلب؛ ۴) علوان یوسف لعازاری (کشیش)

وی تا پیش از سال ۱۳۲۸ قمری زنده بود

از جمله آثار اوست:

ارج الوطنیۀ فی حیاه الطوباویۀ جان دارک الباسلۀ الفرنسیۀ، که در سال ۱۹۱۰ میلادی در بیروت چاپ شده است

مرقاه المترجم

الصفوف العالیۀ فی الغتین الفرنسیۀ والعربیۀ

 

علویه

(عربی) ۱- (مؤنث علوی)، منسوب به علی؛ ۲- آنچه که مرتفع باشد؛ ۳- آنچه که شریف باشد؛ ۴- کسی که از اولاد علی ابن ابی

طالب(ع) باشد

 

علی

( (عربی) ۱- بلند، بلند بر آمده، بلند قدر؛ ۲- بزرگ، شریف؛ ۳- توانا؛ ۴- کلان؛ ۵- نامی از نامهای خدای تعالی؛ ۶- (اَعلام) ۱

حضرت علی(ع): (= حضرت امیر)، ابوالحسن علی ابن ابی طالب، [حدود ۲۳ پیش از هجرت – ۴۰ قمری] نخستین امام شیعیان،

۴۰ هجری]، – ملقب به امیرالمؤمنین، مرتضی علی، شاه نجف، پسر عمو و داماد پیامبر اسلام(ص)، خلیفهی چهارم مسلمانان [ ۳۵

نخستین مردی که اسلام آورد و در راه ترویج اسلام کوشش بسیار کرد

در وقت نماز به دست یک تن خارجی به نام ابن ملجم در

(۳ ؛ (۱ – مسجد کوفه شهید شد

آرامگاهش در نجف زیارتگاه است؛ ۲) علی ابن حسین(ع): (= امام زینالعابدین)، زینالعابدین

۲

۵) علی ابن احمد ؛ (۱ – ۴) علی ابن موسی الرضا(ع): (= امام رضا)، رضا ۲ ؛ – علی ابن محمّد(ع): (= امام علیالنقی)، ا نقی

۲

کاتب: (= منتخب الدین بدیع جوینی) [قرن ۶ هجری]، رئیس دبیرخانهی سلطان سنجر و از نویسندگان آن دوره

از آثار اوست: عَتَبَۀٌ

الکَتَبَه؛ ۶) علی ابن احمد نیشابوری: (= واحدی) [قرن ۵ هجری] ادیب، زبانشناس و مفسر ایرانی، مؤلف تفسیری معروف به تفسیر

۳۳۸ قمری] دیلمی – واحدی به عربی، کتاب المَغازی و شرح دیوان مُتَنَبی؛ ۷) علی ابن بویه: (= عمادالدوله) نخستین شاه [ ۳۲۲

فارسی و بزرگترین پسر بویه؛ ۸) علی ابن جولوغ: (= فرخی سیستانی)، شاعر فارسی سرای ایرانی در دربار محمود غزنوی

دیوانش

۳۵۶ قمری]، که به جنگ با دولت – چاپ شده است؛ ۹) علی ابن حَمدان: (= سیف الدوله حمدانی) فرمانروای حمدانی شام [ ۳۳۳

بیزانس پرداخت و از ادیبان و شاعران حمایت میکرد

مُتَنَبی، فارابی و ابوالفرج اصفهانی در دربار او بودند؛ ۱۰ ) علی ابن طاهر: امیر

۲۱۴-۲۱۳ قمری] سلسلهی طاهریان در خراسان، که پس از برادرش طلحه، از سوی برادر دیگرش عبدالله ابن طاهر جانشین او شد، ]

ولی در جنگ با خارجیان در نزدیکی نیشابور کشته شد؛ ۱۱ ) علی ابن عیسی: [قرن ۵ هجری] چشم پزشک مسلمان ساکن بغداد،

۴۰۰ قمری] از سلسلهی – مؤلف تذکره الکُحالین، از مهمترین کتابهای چشم پزشکی قدیم؛ ۱۲ ) علی ابن مأمون: امیر خوارزم [ ۳۸۷

۸۷۴ قمری] – مأمونیان که مقدم ابن سینا را گرامی داشت و به او محبت کرد؛ ۱۳ ) علی ابن محمّد بسطامی: (= مُ َ ص نِّفَک) [ ۸۰۲

نویسندهی ایرانی تبار ساکن استانبول، مؤلف کتابهایی به عربی و فارسی، از جمله: شرح بُردَه و شرح مصباح؛ ۱۴ ) علی ابن محمّد:

(= سمری) [قرن ۳ و ۴ هجری] چهارمین و آخرین نایب امام زمان، که با مرگ او غیبت کبرا آغاز شد؛ ۱۵ ) علی ابن موسی تاشفین:

۵۳۷ قمری] سلسلهی مرابطون در مراکش و جنوب اسپانیا

– امیر[ ۵۰۰

علی ابراهیم

۱۲۰۸ قمری] امین الدوله عزیزالملک خان – (عربی  عبری) ۱- از نامهای مرکب، علی و ابراهیم؛ ۲- (اعلام) علی ابراهیم [ ۱۱۲۶

بهادر نصیر جنگ علی ابراهیم خان، محقق هندی، نخست در شیخ پوره، سپس بعد از سفری به ایران در عظیم آباد سکونت داشت

 

از آثار اوست: تذکره ی صحف ابراهیم، خلاصۀ الکلام و گلزار ابراهیم

 

علی احسان

(عربی) از نامهای مرکب، علی و احسان

 

علی جواد

(عربی) از نامهای مرکب، ، علی و جواد

 

علی حسین

(عربی) از نامهای مرکب، ، علی و حسین

 

علی سان(علیسان)

(عربی  فارسی) (علی + سان (پسوند شباهت))، مانند علی، علی وار

 

علی عطا

(عربی) از نامهای مرکب، ، علی و عطا

 

عُلیا

(عربی) ۱- ویژگی جایی که نسبت به جای دیگر بر بلندی قرار گرفته است، بالا در مقابل سفلی؛ ۲- (در قدیم) رفیع، والا

 

علیاصغر

(عربی) ۱- (علیِ اصغر به اضافه کسره) علیِ کوچک؛ ۲- (اَعلام) فرزند حسین ابن علی ابن ابیطالب، فرزند شیرخوارهی امام

حسین(ع) که در واقعهی کربلا شهید شد

[ ۶۱ هجری]

 

علیاکبر

(عربی) ۱- (علیِ اکبر به اضافه کسره) علی بزرگتر؛ ۲- (اَعلام) فرزند حسین ابن علی ابن ابیطالب، پسر جوان امام حسین(ع) که در

واقعهی کربلا [ ۶۱ هجری] در جنگ با سپاهیان یزید شهید شد

 

علیپاشا

(عربی  ترکی) از نامهای مرکب، علی و پاشا

 

علیحسن

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و حسن

 

علیرضا(علیرضا)

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و رضا

 

علیسا

(عربی  فارسی) (علی + سا (پسوند شباهت))، مانند علی، علی وار

 

علیسینا

(عربی  فارسی) از نامهای مرکب، ی علی و سینا

 

علیصالح

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و صالح

 

عَلیم

(عربی) ۱- دانا، آگاه، آن که عملش محیط بر جمیع اشیاء باشد؛ ۲- یکی از نامهای باری تعالی

 

علیمحمّد

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و محمّد

 

علیمرتضی

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و مرتضی

 

علیمه

(عربی) (مؤنث علیم)، ( علیم

 

علیمهدی

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و مهدی

 

علینقی

(عربی) از نامهای مرکب، ( علی و نقی

 

عِماد

(عربی) ۱- ستون؛ ۲- (به مجاز) آن که بتوان بر او تکیه کرد، نگاه دارنده، تکیه گاه؛ ۳- (اَعلام) عماد خراسانی: [عمادالدین حسن

برقعی] متخلص به عماد از بهترین غزل سرایان معاصر

 

عِمادالدین

۴۴۰ قمری] دیلمی فارس، که کرمان و بغداد را – (عربی) ۱- تکیه گاه کیش و آیین؛ ۲- (اَعلام) ۱) عمادالدین باکالیجار: شاه [ ۴۱۵

( ۶۴۶ قمری]؛ ۳ – هم تصرف کرد

با طغرل صلح کرد و دختر خود را به او داد؛ ۲) عمادالدین پهلوان: اتابک لر بزرگ [ ۶۲۶

۵۹۱ قمری] از فرماندهان ترکان غز، که قدرت را از دست سلجوقیان – عمادالدین دینار: (= ملک دینار) فرمانروای کرمان [ ۵۸۳

۵۴۱ قمری] و بنیانگذار سلسلهی اتابکان موصل، که شمال عراق و – کرمان بیرون آورد؛ ۴) عمادالدین زنگی: اتابک موصل، [ ۵۲۱

شام را متصرف شد

به دست غلامان خود کشته شد

فرمانروایان آل زنگی از اولاد و نوادگان او بودند؛ ۵) عمادالدین علی کرمانی:

(= عماد فقیه) شاعر فارسی گوی ایرانی مقیم شیراز و از معاصران حافظ

مؤلف چندین مثنوی، از جمله: صفانامه، صحبت نامه،

۵۹۷ قمری] ادیب و نویسندهی – طریقت نامه، کتابالمعارف، محبت نامه؛ ۶) عمادالدین محمّد اصفهانی: (= عماد کاتب) [ ۵۱۹

ایرانی، که در شام اقامت گزید

از آثار اوست: خریدهالقَصر، در شرح حال شاعران عربی زبان قرن ۶ هجری، نصرهالفِتره، در تاریخ

سلجوقیان عراق و برقالشامی، در تاریخ شام، همه به عربی

 

عِمادرضا

(عربی) از نامهای مرکب، ( عماد و رضا

 

عَمار

(عربی) ۱- مرد با ایمان، ثابت و استوار، صاحب حلم و وقار؛ ۲- (اَعلام) ۱) عمار یاسر: یکی از یاران پیامبر اسلام(ص)؛ ۲) عمار

موصلی: [قرن ۵ هجری] چشم پزشک عراقی، مؤلف کتابی در عربی به نام المنتخب، در بیماریها، درمان و جراحی چشم، که مورد

استفادهی مؤلفان و پزشکان بعدی قرار گرفت

 

عُمر

۲۳ قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در – (عربی) (اَعلام) ۱) عمر ابن خطاب: [قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [ ۱۳

زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ ۲) عمر ابن سهلان: [قرن ۶ هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی،

مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ ۳) عمرابن عبدالعزیز:

۱۰۱ قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به – هشتمین خلیفهی اموی [ ۹۹

شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ ۴) عمر ابن فرحان: [قرن ۱ و ۲ هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن

بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی

 

عِمران

(عبری) (اَعلام) (= عَمرام) ۱) نام پدر حضرت موسی(ع) به روایت تورات؛ ۲) نام پدر حضرت مریم به روایت قرآن

 

عَمید

(عربی) ۱- آن که منصب یا مقامی بزرگ دارد، رئیس، حاکم؛ ۲- عنوانی برای مقامات حکومتی در دورهی سامانیان و بعد از آن

 

عنایت

(عربی) ۱- توجه به کسی همراه با مهربانی، مهربانی، لطف؛ ۲- نیکی، احسان؛ ۳- کمک، یاری؛ ۴- (در تصوف) توجه خاص

خداوند به سالک؛ ۵- (در فلسفهی قدیم) علم خداوند به نظام خیر کلی یا مصالح امور بندگان

 

عنایتالله

(عربی) لطف و نیکی و احسان خدا

 

رد کردن

خاله زنک - اتاق گفتگوی بیبی سنتر