عوامل ناباروری
عوامل ناباروری در زنان و مردان
۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ت
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ت
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها نام های دخترانه پسرانه پ

معنی اسم ها نام های دخترانه پسرانه پ

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – پ

اگر دوست دارید گردنبند یا دستبند شیک با اسم فرزندتان داشته باشید سری به فروشگاه بیبی سنتر بزنید.

پ

پارسا

-۱ آن که از ارتکاب گناه و خطا پرهیز کند، پرهیزگار، زاهد، متقی، دیندار، متدین، مقدس؛ ۲- عارف، دانشمند

 

پارسیا

منسوب به پارسی، (منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس

 

پارلا

( ترکی ) به معنی درخشنده و نورانی

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

پارمیدا

(اَعلام) نام دختر بردیا

 

پارمیس

(اَعلام) نام دختر بردیا که زنِ داریوش (اول) بود

 

پارمین

(پار + مین ) ۱- تکه یا قطعهای از بلور ؛ ۲- (اَعلام) نام زنِ داریوش

 

پاشا

-۱ (مخففِ پادشاه)، بزرگ؛ ۲- (اَعلام) (منسوخ) در امپراتوری عثمانی، لقب و عنوانی برای مقامات لشکری و کشوری و بعضاً

فرمانروا و حاکم هر یک از سرزمینهای وابسته

 

پانته آ

(اَعلام) ۱- زن زیبایی از اهالی شوش که زیباترین زن آسیا به شمار میرفت؛ ۲- از اسامی باستانی

 

پانیا

به معنی محافظ و نگهدارنده

 

پانیذ

(= پانید)، پانید

 

پایا

-۱ آنچه دیر میپاید، ماندگار، ثابت؛ ۲- (در گیاهی) ویژگی گیاهی که بیش از دو سال عمر داشته باشد یا چند ساله باشد

 

پایدار

-۱ دارای ثبات، ثابت، همیشگی؛ ۲- (در قدیم) مقاوم، مقاومت کننده؛ ۳- (در حالت قیدی) به حالت همیشگی، پا برجا

 

پدرام

-۱ آراسته؛ ۲- نیکو؛ ۳- خوشدل، شاد؛ ۴- سرسبز وخرم؛ ۵- مبارک، فرخ، خجسته؛ ۶- شادی، خوشحالی

 

پدیده

-۱ (در فلسفه) آنچه اتفاق میافتد یا وجود دارد و میتوان آن را تجربه کرد؛ ۲- پدیدار؛ ۳- (به مجاز) شخص، چیز یا حادثهی

چشمگیر

 

پَرتو

-۱ شعاعی که از منبع نورانی یا گرما ساطع میشود، درخشش، تلألؤ، روشنایی؛ ۲- (به مجاز) اثر، تأثیر

 

پَردیس

-۱ (= فردوس)، بهشت؛ ۲- (در قدیم) (در ساختمان) فضای سبز و گل کاری شدهی اطراف ساختمان

 

پَرژین

(کردی) پرچین، حصار، پرچینی از گلهای ریز به دور باغات

 

پُرسا

پرسنده، جستجوگر، پرسشگر

 

پرستش

-۱ (اسم مصدر از پرستیدن)، پرستیدن؛ ۲- (در قدیم) خدمتکاری

 

پرستو

پرندهای با جثهای کمی بزرگتر از گنجشک و سیاه و سفید، چلچله

(parastuk ، (در پهلوی

پَرشان

رزمجو

،(paršāna ، (از اوستایی

پُرگل

دارای گلهای بسیار

 

پَرنا

– (در قدیم) پرنیان، پارچه ابریشمی دارای نقش و نگار

+ پرنیان ۱- و ۲

پَرَند

(= پرن، پروین) ۱- (در قدیم) نوعی پارچهی ابریشمیِ ساده و بدون نقش و نگار، حریر ساده؛ ۲- (در گیاهی) گروهی از گیاهان

– درختچهای از خانواده علف هفت بند که در نواحی بیابانی و نیمه بیابانی میرویند

+ ن

ک

پرن و پروین

۱- و ۲

پَرَندیس

(= پرن، پروین) ۱- (در قدیم) نوعی پارچهی ابریشمیِ ساده و بدون نقش و نگار، حریر ساده؛ ۲- (در گیاهی) گروهی از گیاهان

– درختچهای از خانواده علف هفت بند که در نواحی بیابانی و نیمه بیابانی میرویند

+ ن

ک

پرن و پروین

۱- و ۲

پَرَنسا

(پَرَن = پروین (ستاره)، دیبای منقش و لطیف، پرنیان، پارچه ابریشمی + سا (پسوند شباهت))، ۱- شبیه ستاره پروین؛ ۲- همانند

ابریشم و دیبا؛ ۳- (به مجاز) زیبا و لطیف

 

پرنگ

-۱ فروغ و برق شمشیر؛ ۲- (در عربی) فِرند؛ ۳- پَرَند، رُبد، جوهر، گوهر؛ ۴- رونق، جلد، تلألؤ و برق هر چیز؛ ۵- نوعی فلز مرکب

از مس و روی، برنج؛ ۶- (به مجاز) زیبا و پُر فروغ

 

پُرنوش

(در قدیم) (به مجاز) ۱- شیرین؛ ۲- زیبا؛ ۳- دوست داشتنی

 

پَرنیا

(= پرنیان)، ( پرنیان

 

پَرنیان

-۱ (در قدیم) پارچهای ابریشمی دارای نقش و نگار؛ ۲-نوعی پارچهی حریر که برای نوشتن به کار میبردند؛ ۳- پردهی نقاشی

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

پَروا

-۱ هراس، فرصت و زمان پرداختن به کاری؛ ۲- (در قدیم) فراغت و آسایش؛ ۳-(در قدیم) (به مجاز) توجه خاطر، توجه

 

پروانه

-۱ حشرهای با بدن کشیده و باریک و بالهای پهن پوشیده از پولکهای رنگارنگ؛ ۲- حکم، فرمان، جواز و نشان؛ ۳- (در

موسیقی ایرانی) گوشهای در دستگاه راست پنجگاه و نوعی تحریر

 

پَرور

-۱ هراس، فرصت و زمان پرداختن به کاری؛ ۲- (در قدیم) فراغت و آسایش؛ ۳-(در قدیم) (به مجاز) توجه خاطر، توجه

 

پُروشات

اَعلام) ۱) ملکهی ) -prysates) به معنی پُرشاد؛ ۲- (در یونانی ۳ (puršātu (= پروشاتو= پاروساتیس) ۱- (در پارسی باستان

(۲ ؛/āndriā/ یا آندریا /āndiā/ ایران، زن داریوش دوم و دختر اردشیر اول هخامنشی (درازدست) از زنِ بابلی او به نام آندیا

دختر اردشیر سوم هخامنشی (اُخس) و آتوسا، وی به ازدواج اسکندر درآمد

 

پرویز

پسر هرمزد « خسرو پرویز » پیروز، پیروزگر، فاتح؛ ۲- (اَعلام) نام خسرو دوم شاهنشاه ساسانی، مشهور به -apayvej) (پهلوی، ۱

۶۲۷ میلادی]

– چهارم و نواده ی انوشیروان [ ۵۹۰

پروین

(اوستایی) ۱- (در نجوم) دستهای از شش ستارهی درخشان در صورت فلکیِ ثور؛ ثریا، هفت خواهران، خوشهی پروین؛ ۲- (در

۱۳۲۰ شمسی] مشهورترین زن شاعر ایران

– قدیم) (به مجاز) اشک؛ ۳- (اَعلام) پروین اعتصامی [ ۱۲۸۵

پرویندخت

(اوستایی) ۱- (در نجوم) دستهای از شش ستارهی درخشان در صورت فلکیِ ثور؛ ثریا، هفت خواهران، خوشهی پروین؛ ۲- (در

۱۳۲۰ شمسی] مشهورترین زن شاعر ایران

– قدیم) (به مجاز) اشک؛ ۳- (اَعلام) پروین اعتصامی [ ۱۲۸۵

پَرهام

(۲ – (صورت فارسی برهام، ابراهیم)، ( ابراهیم

۱- و ۲

پری

-۱ (فرهنگ عوام) موجودی لطیف و بسیار زیبا و نیکوکار و نامرئی که گاه خود را نشان دهد و با جمالش انسان را فریفتهی خود

و متضاد نام های مانند دیو و « فرشته » میکند؛ ۲- (به مجاز) زیبارو و دارای اندام ظریف؛ ۳- (در ادب فارسی) پری گاه به معنای

اَهرِمن، به معنای شیطان به کار رفته است

 

پریا

(پری + الف اسم ساز)؛ همانند پری

 

پریان

-۱ منسوب به پری؛ ۲- فرشتگان؛ ۳- (به مجاز) زیبا

 

پریچهر

-۱ فرشته رو، زیبا مثل پری؛ ۲- (به مجاز) زیبارو (ی)

 

پریچهره

(= پری چهر)، ( پریچهر

 

پریدخت

(پری + دخت = دختر)، ۱- دختر پری چهره؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

پریرخ

(= پری چهر)، ( پری چهر

 

پریزاد

(در قدیم) ۱- پریزاده، آنکه از نژادِ پَری است؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

پَریسا

(پری + سا (پسوند شباهت))، ۱- زیبا مانند پری؛ ۲- (در قدیم) (در فرهنگ عوام) پری خوان

 

پَریسان

(پری + سان ( پسوند شباهت))، ۱- چون پری؛ ۲- کنایه از زیبا روی است

 

پریسیما

(فارسی  عربی) (= پری چهر)، ( پری چهر

 

پریشاد

زیبا روی شاد و خرم

 

پریگل

گل رویی چون پری و فرشته

 

پریماه

زیباروی ماه مانند

 

پَرینا

 

« به نرمی و لطافت پر » (واژه مرکب از پر = نرمی و لطافت + ین نسبت + الف اسم ساز) به معنای

پریناز

-۱ آن که چون پری ناز و کرشمه دارد؛ ۲- کنایه از زیبا و خوش کرشمه و ناز

 

پرینوش

[پری = موجود زیبا و نیکوکار نامرئی؛ (به مجاز) زیبارو و دارای اندام ظریف + نوش = بی مرگی، جاوید] ۱- پری روی جاوید و

بی مرگ؛ ۲- زیباروی و پری پیکر همیشگی

 

پَریوش

(پری + وش (پسوند شباهت))، مانند پری در زیبایی

 

پِژمان

-۱ (در قدیم) غمگین، دلتنگ، نا امید؛ ۲- (اَعلام) پژمان [حسین پژمان بختیاری] ادیب و شاعر معاصر

 

پِژواک

-۱ (در فیزیک) صدایی که حاصل تکرارِ صدا پس از برخورد به مانع و بازتاب آن است؛ ۲- (اَعلام) شهرتِ عبدالرّحمان پژواک

شاعر، نویسنده و سیاستمدار معاصر افغانی

 

پَشوتن

به معنی محکوم تن؛ ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) نام پسر گشتاسب و از یاران سوشیانت (pesho tanu ، -۱ فداکار؛ ۲- (در اوستایی

در روز رستاخیز، بر اساس روایت های زرتشتی

زرتشت از اهورامزدا برایش عمر جاودانی خواست

 

پگاه

-۱ صبح زود، سحر؛ ۲- (در قدیم) هنگام صبح زود

 

پناه

پشتیبان، حامی، نگهبان

 

پندار

فکر, اندیشه

 

پوپک

(در قدیم) هدهد، پوپوک

 

پوران

(پهلوی) ۱- (= بوران) سرخ، گلگون؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام یکی از دختران خسرو پرویز شاه ساسانی؛ ۲) بانوی ایرانی دختر حسن ابن

۲۷۱ قمری]

+ ن

ک

پوران دخت

– سهل و همسر مأمون عباسی [ ۱۹۲

پوراندخت

(پوران + دخت = دختر)، ۱- دختر سرخ و گلگون؛ ۲- (به مجاز) زیبارو؛ ۳- (اَعلام) (= بوراندخت) دختر خسروپرویز ملکهی

ساسانی و بیست و هشتمین فرد از ساسانیان که یک سال و چهار ماه در ایران سلطنت کرد

[دکتر معین در ذیل واژهی پوران دخت

 

[ اشاره کرده است که پوران دخت تصرفی است در نام بوران دخت (فرهنگ معین ج ۵ ص ۳۵۶

پوریا

و نیز متخلص به قتالی، پهلوان، عارف و « پوریای ولی » (اَعلام) نام پهلوان دلیر ایرانی مشهور به پهلوان محمود خوارزمی و ملقب به

شاعر قرن ۷ و ۸ هجری، مثنوی عرفانی کَنزُالحَقایق را سروده است

 

پولاد

(= فولاد)؛ (اَعلام) نام پهلوانی در زمان کیقباد

 

پونا

-۱ (= پودنه و پونه) (در گیاهی) گیاهی علفی، یک ساله و معطر از خانوادهی نعناع که برگها و گلهای آن مصرف دارویی دارد؛

-۲ (اَعلام) (= پونه، شهر پونا) ولایت و شهری در جنوب هند در فلات دکن، این شهر صنعتی و متأثر از فرهنگ هند و اسلامی

است

 

پونه

(در گیاهی) گیاهی علفی، یک ساله و معطر از خانوادهی نعناع که برگها وگلهای آن مصرف دارویی دارد؛ پودنه

 

پویا

-۱ ویژگی آن که حرکت میکند و دارای استعداد یا توان دگرگونی در جهت برتری و پیشرفت است؛ ۲- (در قدیم) آن که برای

عالم و مبلّغ « آقاپویا » به دست آوردن چیزی میکوشد، دونده پی چیزی وجویندهی آن؛ ۳- (اَعلام) میرزا مهدی پویا معروف به

شیعی در شبه قاره هند

 

پویان

(در قدیم) ۱- آن که در حال حرکت به نرمی و آرامی است، روان؛ ۲- دونده، دوان، شتابان؛ جوینده؛ ۳- جستجو کننده

 

پویه

-۱ فرایند؛ ۲- (در قدیم) حرکت یا رفتن نه به تندی نه به آهستگی، دویدن

 

پهلوان

-۱ جنگجوی شجاع و زورمند؛ ۲- (به مجاز) آنکه در امری سرآمد است؛ ۳- (به مجاز) قوی هیکل و قوی جثه؛ ۴- (در قدیم)

سردار لشکر

 

پَیام

-۱ الهام، وحی؛ ۲- مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانهای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود

 

پیرایه

-۱ زیور و زینت؛ ۲- طلا، جواهر و مانند آنها که به عنوان زیور و زینت به کسی یا چیزی میافزایند؛ ۳- (در قدیم) ظرف، پیاله،

پیمانه

 

پیروز

(= فیروز)، ۱- غلبه کننده بر حریف در جنگ یا مسابقه؛ ۲- فرخنده، مبارک، خجسته؛ ۳- (در قدیم) از صفات خداوند؛ ۴- (در

قدیم ) خوشحال، شاد؛ ۵- (در حالت قیدی) (در قدیم) با خوشحالی و شادی؛ ۶- (در قدیم) فیروزه [سنگ قیمتی]؛ ۷- (به مجاز)

۴۸۴ میلادی]، که پس از شکست دادن برادرش هرمز سوم به – کبود؛ ۸- (اَعلام) نام سه تن از شاهان ساسانی ۱) پیروز اول [ ۴۵۹

تخت نشست

در جنگ با هپتالیان کشته شد

۲) پیروز دوم [ ۶۳۱ میلادی] که مدت کوتاهی پادشاهی کرد

۳) پیروزسوم پسر

یزدگرد سوم، که پس از کشته شدن پدرش [ ۶۵۲ میلادی] به ترکستان گریخت و خود را شاه خواند و در آنجا به یاری چینیان

دولتی تشکیل داد

ولی با حمله ی مسلمانان به چین گریخت

[ ۶۸۴ میلادی]

 

پیروزه

(= فیروزه)، ( فیروزه

 

پیشرو

-۱ آن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام؛ ۲- (به مجاز) رهبر، پیشوا، مقتدا، ۳- آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت

میکند، طلایه دار؛ ۴- پیش رونده

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

پیمان

قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند؛ قرار، عهد

 

پیمانه

-۱ هر ظرف یا مقیاسی دیگر از آن برای اندازهگیری مقدار معینی از هر چیز استفاده شود؛ ۲- (در قدیم) جام شراب؛ ۳- (در قدیم)

(به مجاز) شراب

 

پینار

(ترکی) به معنی چشمه

 

پیوند

(بن مضارعِ پیوستن)، ۱- پیوستن؛ ۲- پیوسته بودن دو یا چند کس؛ ۳- ازدواج؛ ۴- عهد و پیمان؛ ۵- (در قدیم) خویشی، بستگی؛

-۶ (در قدیم) آن که نسبتی دارد یا خویشاوند است؛ ۷- (در قدیم) عهد و پیمان

رد کردن

خاله زنک - اتاق گفتگوی بیبی سنتر