معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - چ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – چ
۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - خ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – خ
۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ح

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ح

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ح

ح

حاتم

(عربی) ۱- به معنی حاکم، قاضی، داور؛ ۲- (اَعلام) رییس قبیله و شاعر عرب [قرن ۷ میلادی] که به بخشش و دلاوری معروف بود

و داستانهای فراوانی دربارهی او و خانوادهاش به عربی و فارسی نوشته شده است

 

حاتمه

– (عربی) (مؤنث حاتم)، حاتم

۱

حارث

(عربی) ۱- (در قدیم) کشاورز، برزگر؛ ۲- (اعلام) ۱) حارث بن ابی شعر [قرن ششم میلادی] بزرگترین فرمانروای غسانی و اولین

پادشاه این سلسله؛ در زمان یوستی نیانوس اول به حکومت قبایل عرب شام رسید

در سال ۵۳۱ میلادی با ایران جنگید ولی مغلوب

شد

بیشتر دوران سلطنت وی به جنگ با منذر سوم، پادشاه حیره، سپری شد؛ ۲) حارث بن حلزه [قرن ششم میلادی] شاعر عرب در

عهد جاهلیت، از قبیله بکربن وائل، از شاعران معلقات سبعه به شمار می رود

وی در معلقه خود بر قبیله تغلب که با قبیلۀ او دشمنی

داشته، تاخته است؛ ۳) حارث بن سریج [ ۱۲۸ قمری] از اعراب ساکن خراسان، در سال ۱۱۶ هجری قمری برخلیفه هشام بن

عبدالملک شورید

مردم بسیاری گرد او جمع شدند

امیر خراسان نیز نتوانست وی را سرکوب کند

سرانجام در جنگ با نصربن

سیار در نزدیکی مرو کشته شد؛ ۴) حارث بن کلده ثقفی [ ۵۰ قمری] پزشک عرب؛ پزشکی را در ایران آموخت

در عربستان به

۲۴۳ قمری] – معالجه بیماران پرداخت

پیامبر(ص) مسلمانان را که بیمار می شدند نزد وی می فرستاد؛ ۵) حارث محاسبی [ ۱۶۵

ابوعبدالله حارث بن اسد محاسبی بصری، پیشوای طریقت محاسبیان، عارف و محدث، افرادی چون امام غزالی از افکار و اندیشه

های وی متأثر شدند

از تألیفات اوست: الرعایۀ الحقوق الله، الوصایا، التوهّم، رساله ای به نام فصل فی المحبّه نیز داشته که باقی

نمانده است

 

حاصل

(عربی) نتیجه، فراهم و موجود یا به دست آمده، آنچه در طول عمر به دست آمده یا کسب شده است

 

حافظ

« حافظ » ، (عربی) ۱- آن که مراقبت یا حفاظت از کسی، جایی یا چیزی را بر عهده دارد

نگهبان؛ ۲- (اَعلام) ۱) شمسالدین محمّد

۵۴۴- شیرازی از عارفان و شاعران بنام ایران در قرنِ ۸ هجری ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار؛ ۲) حافظ خلیفهی فاطمی [ ۵۲۵

۷۳۲ قمری] امیر سلسلهی – قمری] که به بهرام نام ارمنی را وزیر خود ساخت و موجبات شورش مردم را فراهم آورد؛ ۳) حافظ [ ۷۳۰

آل کرت

 

حامد

(عربی) سپاسگزار

 

حامی

(عربی) ۱- منسوب به حام پسر نوح، از اولاد حام؛ ۲- آن که پشتیبان و نگهبان کسی یا چیزی است، حمایت کننده، پشتیبان

 

حانیه

(عربی) مهربان، دلسوز

 

حَبه

(عربی) ۱- دانهی بعضی از میوهها و گیاهان؛ ۲- (به مجاز) پول بسیار اندک

 

حبیب

(عربی) ۱- دوست، یار، معشوق؛ ۲- (اَعلام) ۱) حبیب ابن مظاهر [قرن اول هجری] مسلمان شیعهی ساکن کوفه، از یاران امام

حسین(ع) که همراه او در کربلا شهید شد؛ ۲) حبیب اصفهانی [قرن ۴ هجری] ادیب و شاعر ایرانی مقیم استانبول، مترجم سرگذشت

حاجی بابای اصفهانی و مردم گریز مولیر

مؤلف دستور سخن در دستور زبان فارسی، تاریخ خط و خطاطان و کتابهای دیگر

 

حبیب الله

۱۳۳۷ قمری] که در برابر ۱۶۰ هزار لیره، روابط خارجی – (عربی) ۱- دوست خدا؛ ۲- (اَعلام) حبیب الله خان پادشاه افغانستان [ ۱۳۱۹

افغانستان را به بریتانیا واگذاشت

در جنگ جهانی اول افغانستان را بی طرف نگهداشت و سرانجام کشته شد

 

حبیبه

(عربی) (مؤنث حبیب)، دوست، یار، معشوقه

 

حُجت

(عربی) ۱- آنچه با آن بتوان ادعایی را ثابت کرد، دلیل، برهان؛ ۲- (در قدیم) پیشوا، رهبر

 

حُجتالله

(عربی) ۱- برهان حق تعالی؛ ۲- (در تصوف) انسان کامل که حجت حق بر خلق است

 

حدیث

(عربی) ۱- سخنی که از پیامبر اسلام(ص) یا بزرگان دین نقل کنند، روایت، سخن، گفته؛ ۲- (در قدیم) داستان، جدید، تازه، نو؛

-۳ (در قدیم) (به مجاز) عشق، سودا

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

حدیثه

(عربی) (در قدیم) امروزی، جدید، نو

 

حَدیقه

(عربی) (در قدیم) باغ

 

حُر

(عربی) ۱- آزاد؛ ۲- (در قدیم) دارای اعتقاد و رفتار شایسته و بزرگوارانه، جوانمرد، آزاده؛ ۳- (اَعلام) ۱) حُر ابن یزید (ریاحی)

[قرن اول هجری] سردار و جنگجوی عرب، که در هنگام عزیمت امام حسین(ع) به کوفه، با هزار سوار راه او را بست، ولی در روز

عاشورا از همکاری با سپاه کوفه خودداری کرد، به یاری امام حسین (ع) شتافت و در جنگ شهید شد؛ ۲) حُر عاملی (محمّد ابن

۱۱۰۴ قمری] فقیه شیعی لبنانی که در ایران اقامت گزید

از آثار اوست: اَمل الآمِل و وسایل الشیعه، هر دو به عربی، – حسن) [ ۱۰۳۳

که دومی از کتابهای مهم فقهی است

 

حُرمت

(عربی) ۱- احترام؛ ۲- (در قدیم) اطاعت و فروتنی در برابر اوامر الهی، دوری از زشتیها و به جای آوردن حقوق که رعایت آنها

واجب دانسته شده است

 

حریر

– (عربی) ۱- ابریشم؛ ۲- نوعی پارچه ی ابریشمیِ نازک؛ ۳- پیله ی ابریشم که در حرارت زیاد، کّرمِ درون آن کشته شده باشد؛ ۴

(در قدیم) نوعی پارچه ی ابریشمیِ نازک که از آن برای نوشتن نامه استفاده می کردند؛ ۵- به عنوان نماد هر چیزِ نرم و لطیف

 

حُریه

(عربی) (=حُره)، حُره

 

حِسام

(عربی) (در قدیم) شمشیر تیز و برنده

 

حِسامالدین

۶۸۳ قمری] صوفی اهل آسیای صغیر، از تبار ایرانی – (عربی) ۱- (در قدیم) شمشیر دین؛ ۲- (اَعلام) ۱) حسامالدین چلبی: [ ۶۲۲

(مردم ارومیه)، مرید، شاگرد، دوست و جانشین مولوی، که مثنوی مولوی به خواهش و بنام او سروده شده است؛ ۲) حسامالدین

خلیل: اتابک لر کوچک [قرن ۷ هجری] که به دست سردار خلیفهی بغداد کشته شد و جسدش را سوزاندند؛ ۳) حسامالدین علی: از

شاهان آل شنسب، که نظامی عروضی [در سال ۵۵۰ هجری] چهارمقاله را به نام او نوشته است؛ ۴) حسامالدین عمر: اتابک لر

کوچک [ ۶۹۳ هجری]، که بر اثر مخالفت امیران جایش را به صمصامالدین محمود داد و با او در حکومت شریک شد

در سال

۶۹۵ هجری به فرمان غازان خان کشته شد

 

حِسان

بعدها « شاعر پیامبر » (عربی) ۱- بسیار نیکو، بسیار خوب، نیکروی؛ ۲- (اَعلام) حسان ابن ثابت [قرن اول هجری] شاعر عرب ملقب به

از هواداران معاویه شد

 

حِسانه

(عربی) ۱- زن بسیار نیکو؛ ۲- (اَعلام) از صحابیات و از دوستان نزدیک حضرت خدیجه کبری (س) است

 

حسن

– (عربی) ۱- نیکو، خوب، زیبا، جمیل؛ ۲- (در فقه) ویژگی حدیثی که سندیت آن معتبر است؛ ۳- (اَعلام) ۱) حسن ابن علی(ع): [ ۳

۲۶۰ قمری] [= امام حسن عسکری(ع)] – ۵۰ قمری] [= امام حسن مجتبی(ع)] دومین امام شیعیان؛ ۲) ابومحمّد حسن ابن علی: [ ۲۳۲

( ۱۱۰ قمری] فقیه و محدث عرب، ساکن بصره، از پیشگامان تصوف؛ ۴ – یازدهمین امام شیعیان؛ ۳) حسن بصری، ابوسعید: [ ۲۱

( ۷۵۷ قمری] سلسلهی جلایریان، معروف به حسن ایلکانی و شیخ حسن بزرگ؛ ۵ – حسن جلایری: بنیانگذار و نخستین شاه [ ۷۴۰

۵۱۸ قمری] – حسن غزنوی: شاعر و واعظ فارسی زبان معروف به سیّد اشرف؛ ۶) حسن صباح: [قرن ۵ و ۶ هجری] رهبر [ ۴۸۳

اسماعیلیان ایران و بنیانگذار دولت اسماعیلیان در الموت

 

حسن رضا

(عربی) از نام های مرکب، حسن و رضا

 

حَسْنا

(عربی) ۱- (= حَسناء)، زیبا، زن زیبا؛ ۲- (در اعلام) نام شاعره برمکی

 

حُسنا(حُسنی)

(عربی) (در قدیم) نیک، پسندیده

 

حسنعلی

۸۷۳ قمری] قراقوینلو، فرزند و جانشین – (عربی) ۱- از نامهای مرکب، حسن و علی؛ ۲-(اَعلام) حسنعلی قراقوینلو، آخرین امیر [ ۸۷۲

جهانشاه، که از شیخ حسن جلایری شکست خورد و به دست پسر او کشته شد

 

حَسنه

(عربی) خوب، نیک، پسندیده، عمل نیک و پسندیده؛ عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک

 

حُسنیه

(عربی) نیکوتر، کار نیک، عاقبت نیکو

 

حَسُّون

(عربی) ۱- نام پرندهای، سهره؛ ۲- (در عربی) شُوَیکیّ؛ ۳- (در گویشهای محلی خوزستان) مُصَغر حسن و گاه برای تحبیب به معنی

حسن دوست داشتنی

 

حَسیب

(عربی) ۱- (در قدیم) دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، بزرگوار؛ ۲- از اسامی خداوند

 

حَسِیبا

(عربی  فارسی) (حَسِیب = پاک نژاد، پاکزاد، اصیل + ا (پسوند نسبت))، دارای اصل و نسب، پاک نژاد، پاکزاد و اصیل

 

حَسیبه

(عربی) دارندهی نام و شرف و بزرگی، زنِ شریف در اصل و نسب

 

حسین

۶۱ قمری] سومین امام شیعیان، ملقب به سِیدالشُهَدا – (عربی) ۱- خوب، نیکو؛ ۲- (اَعلام) ۱) حسین ابن علی: [= امام حسین (ع)] [ ۴

و خامس آل عبا، که خلافت یزید ابن معاویه را نپذیرفت و در جنگ با سپاهیان اموی همراه جمعی از یارانش شهید شد؛ ۲) حسین

ابن روح نوبختی: [قرن ۴ هجری] سومین نایب از نایبهای چهارگانهی امام قائم شیعیان، حضرت مهدی (ع)؛ ۳) حسین ابن محمّد

آوی: [قرن ۸ هجری] اولین مترجم کتاب محاسن اصفهان مافروخی از عربی و فارسی؛ ۴) حسین ابن منصور: [قرن ۴ هجری]

اندیشمند ایرانی، از مردم فارس، از بزرگان صوفیه و مؤلف چندین کتاب، که تنها یکی از آنها به عربی در دسترس است، به نام

کتاب الطَّواسین

او در بغداد ۸ سال زندانی و پس از آن تکفیر و سنگسار شد و جسدش را سوزاندند؛ ۵) حسین ایلکانی، نام دو تن

۷۸۴ قمری] سلسله، که در تبریز بر تخت نشست و به دست – از شاهان جلایری

حسین اول: (= حسین جلایر) سومین شاه [ ۷۷۶

۸۳۵ قمری] سلسلهی ایلکانی، که بر – برادرش احمد ایلکانی کشته شد

حسین دوم: (= حسین ابن علاءالدوله) آخرین شاه [ ۸۲۷

۹۱۱ قمری] سلسلهی تیموری در خراسان و – بخشی از عراق حکومت کرد، به دست قراقوینلوها کشته شد؛ ۶) حسین بایقرا: شاه [ ۸۷۳

۱۱۳۵ قمری] از سلسلهی صفوی، معروف به – ماوراءالنهر، که علیشیر نوایی وزارت او را داشت؛ ۷) حسین صفوی: شاه ایران [ ۱۱۰۵

شاه سلطان حسین، که افغانان در زمان او به ایران حمله و او را از سلطنت خلع کردند و پس از مدتی کشتند

 

حسین رضا

(عربی) از نامهای مرکب، حسین و رضا

 

(عربی) از نامهای مرکب، حسین و رضا

 

حسینعلی

(عربی) از نامهای مرکب، حسین و علی

 

حشمت

(عربی) ۱- بزرگی و احترام ناشی از داشتن قدرت و ثروت بسیار؛ ۲- (در قدیم) شرم، حیا، پروا

 

حشمتالله

(عربی) بزرگی و عظمت خداوند

 

حَفصه

(عربی) ۱- اسد، شیر؛ ۲- (اَعلام) دختر عمر بن خطاب و همسر پیامبر اسلام(ص)

 

حفیظالله

(عربی) کسی که خداوند نگهدار اوست

 

حفیظه

(عربی) ۱- موکّل به چیزی؛ ۲- حافظ و محفوظ

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

حِکمت

(عربی) ۱- معرفت به مسائل، خردمندی، فرزانگی؛ ۲- سخن اخلاقی، پند، اندرز؛ ۳- علم خداوند

 

حکیم

(عربی) ۱- پزشک، طبیعت، دانا، خردمند، فرزانه، دانا به چیزی (دانندهی امری)؛ ۲- از نامهای خداوند

 

حکیمه

(عربی) (مؤنث حکیم)، زن حکیم و دانشمند

 

حُلما

(عربی) (جمع حَلیم) بردباران، صبوران

 

حَلیا

(عربی) زیور و آرایش

 

حلیم

(عربی) ۱- خویشتن دار، با صبر و تحمل، بردبار؛ ۲- از نامها و صفات خداوند

 

حلیمه

(عربی) (مؤنث حلیم) زن خویشتن دار، صبور و با تحمل، دختر بردبار

 

حِلیه

(عربی) ۱- (در قدیم) زینت، پیرایه، زیور؛ ۲- (به مجاز) مشخصات صورت و اندام

 

حَمّاد

(عربی) بسیار سپاسگزار، بسیار حمد کننده و ستاینده

 

حماسه

(عربی) ۱- کاری افتخار آفرین؛ ۲- نوعی شعر؛ ۳- دلیری، شجاعت، بیباکی

 

حمد

(عربی) ۱- شکرگزاری کردن، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس؛ ۲- الحمد، سوره ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحۀ

الکتاب

 

حمدالله

(عربی) ۱- حمد و ستایش خداوند؛ ۲- (اَعلام) حمدالله مستوفی: [قرن ۸ هجری] شاعر، مورخ و دایرهالمعارف نویس ایرانی، از

مردم قزوین، مؤلف دایرهالمعارف فارسی، نُزهَتُ القُلوب، تاریخ گزیده و ظفرنامه، که تاریخ منظوم بعد از اسلام به سبک شاهنامه

است

 

حمده

(عربی) سپاس و شکرگزاری

 

حمزه

(عربی) ۱- شیر، شیر بیشه؛ ۲- (اَعلام) ۱) حمزه ابن عبدالمطلب: [حدود ۵۳ پیش از هجرت – ۳ هجری] عموی پیامبر اسلام(ص)،

از نخستین مسلمانان و از دلاوران عرب، که در جنگ اُحُد شهید شد و سیدالشهدا لقب یافت؛ ۲) حمزهی اصفهانی: [قرن ۴ هجری]

ادیب و مورخ عربی نویس ایرانی، از آثار اوست: تاریخ پیامبران و شاهان و کتابُ التَنبیه

 

حَمود

(عربی) ۱- ستوده و پسندیده؛ ۲- حمد کننده، بسیار سپاسگزار پروردگار

 

حمید

(عربی) ۱- ستوده، ستایش شده

 

حمیدرضا

(عربی) از نامهای مرکب، حمید و رضا

 

حمیدعلی

(عربی) از نامهای مرکب، حمید و علی

 

حمیده

(عربی) ۱- (مؤنث حمید) ستوده، پسندیده؛ ۲- (اَعلام) مادر امام موسی کاظم(ع)

 

حمیرا

(عربی) ۱- (مصغّر حمرا)، زن سرخ و سپید، زن سرخ؛ ۲- (اَعلام) لقبی که پیامبر اسلام(ص) به عایشه داده بود

 

حنا

(عربی) گیاهی درختی که گلهای سفید و معطر دارد، گرد بسیار نرم سبز رنگی از گیاهی به همین نام

 

حَنّان

(عربی) ۱- آرزومند، مشتاق؛ ۲- بخشاینده؛ ۳- بسیار مهربان؛ ۴- نوحه و زاری کننده؛ ۵- از نامهای خداوند

 

حَنّانه

(عربی) ۱- بسیار نوحه کننده، ناله کننده؛ ۲- ستونی که قبل از ساختن منبر پیامبر اسلام(ص) هنگام وعظ به آن تکیه میفرمودند

 

حَنظله

(عربی) ۱- (مفرد حَنظل) گیاهی بسیار تلخ که خاصیت دارویی دارد، هندوانهی ابوجهل؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام جوانی که در شب اول

ازدواجش در رکاب پیامبر اسلام(ص) جنگید و به شهادت رسید؛ ۲) حنظله باد غیسی حکیم و شاعر پارسی گوی [قرن ۳ هجری]

 

حَنیسه

(عربی) زن شجاع

 

حَنیف

(عربی) ۱- درست و پاک، راستین؛ ۲- (در ادیان) معتقد به یگانگی خداوند، خداپرست پیش از ظهور اسلام

 

حنیفه

(عربی) (مؤنث حنیف) دختر درست و پاک، دختر راستین، زن ثابت قدم در دین

 

حوا

(عربی) ۱- نخستین انسان ماده در مذاهب سامی؛ ۲- (در نجوم) (= ماراَفسای) صورت فلکی بزرگی در آسمان نیمکرهی جنوبی، که

آن را به صورت مارگیری مجسم می کنند که ماری را با دو دست گرفته است؛ ۳- (اَعلام) به روایت تورات و قرآن، نخستین زنی

که خدا آفرید، همسر حضرت آدم(ع)

 

حورا

(عربی) ۱- (در قدیم) (در ادیان) حور، زن زیبای بهشتی؛ ۲- زنِ سفید پوستِ سیاه چشم و موی

 

حورالعین

(عربی) (در قدیم) زن یا زنان سفیدپوست درشت چشم

 

حوروش

(عربی  فارسی) (حور+ وش (پسوند شباهت)) دختری چون زن (زنان) زیبای بهشتی

 

حوری

(عربی  فارسی) ۱- (در ادیان) حور؛ ۲- (به مجاز)، زن زیبا

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

حوریا

(عربی  فارسی  فارسی) [حور = زن زیبای بهشتی، زنان زیبای بهشتی+ ی (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، ۱- منسوب به حور؛

-۲ (به مجاز) زن یا دختر حورچهر، زن زیبارو و پریگونه

 

حوریه

(عربی) زن سفید پوست و زیباروی

 

حیات

(عربی) زندگی، زیست

 

حیدر

(عربی) ۱- شیر، اسد؛ ۲- (اَعلام) لقب حضرت علی(ع)

 

حیدرعلی

(عربی) از نامهای مرکب، حیدر و علی