معنی اسم ها نام های دخترانه پسرانه ث
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ث
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - چ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – چ
۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ج

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ج

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ج

ج

جابر

-۴ (اَعلام) ۱) نام ابن حیان ازدی کوفی ؛ jabir یا Jeber ( (عربی) ۱- شکسته بند؛ ۲- ستمگر، ستمکار، جبار؛ ۳-(در لاتین

شیمیدان مسلمان ساکن کوفه معروف به جابر ابن حیان [قرن ۲ هجری]؛ ۲) جابر انصاری ابن سفیان، معروف به جابر ابن انصاری،

صحابی پیامبر اسلام(ص)، ساکن مدینه، که حدیثهایی از او نقل شده است

[قرن اول هجری]

 

جاماسب

به معنای دارای اسب درخشان؛ ۲- (اَعلام) نام برادر قباد شاهنشاه ساسانی و فرزند فیروز (پیروز)

-jāmāspa) (اوستایی، ۱

[جاماسب در ادبیات ایران و عرب به لقب فرزانه و حکیم خوانده شد و پیش گوییهایی به او نسبت دادهاند که ذکر آنها در

آمده است

(نقل از حاشیهی برهان به اهتمام دکتر معین « جاماسب نامه » و « گشتاسب نامهی دقیقی » ،« یادگار زریران » رسالهی پهلوی

[( ص ۱۵۵

جامی

(جام + ی (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به جام؛ ۲- (اعلام) ۱) نورالدین ابوالبرکات عبدالرحمان بن نظام الدین احمد بن محمد

۸۹۸ قمری]، شاعر، عارف و نویسنده ی ایرانی، مرید و شاگرد نزدیک او عبدالغفور لاری، لقب اصلی او را عمادالدین – جامی [ ۸۱۷

و لقب مشهور او را نورالدین ذکر کرده است

جامی تحصیلات مقدماتی را نزد پدر خود آموخت بعد از آن در نظامیۀ هرات به

تحصیل پرداخت و نزد افرادی چون خواجه علی سمرقندی و شهاب الدین محمد جاجرمی کسب فیض نمود

علوم لسانی، بلاغی،

منطق، حکمت، کلام، فقه، اصول، حدیث، قرائت، تفسیر قرآن، ریاضیات و هیأت فرا گرفت

پس از یادگیری علوم زمان خود عشق

به عرفان در دل او پدید آمد و با سلسله ی نقشبندیه آشنا شدو به سعدالدین محمد کاشغری، سپس ناصرالدین عبیدالله (خواجه

احرار) ارادت ورزید و از آنان پیروی کرد

اما هیچگاه به ارشاد نپرداخت

انتساب جامی به سلسله نقشبندیه تأییدی بر سنّی بودن

را برای خود انتخاب « جامی » تخلص می کرد سپس به مناسبت محل تولدش و ارادتش به شیخ جام تخلص « دشتی » اوست وی ابتدا

کرد

آثار منظوم و منثور متعددی دارد و دیوانش مشتمل بر قصاید، غزلیات، مثنویات، قطعات و رباعیات است که در اواخر عمر آن

را در سه قسمت فاتحه الشباب، واسطه العقد و خاتمه الحیوه تدوین کرد که شامل اشعار دوران جوانی، اواسط زندگی و اواخر

حیات اوست

آثار منظوم او غیر از دیوان هفت مثنوی است که به هفت اورنگ مشهور است عبارتند از: سلسله الذهب، سلامان و

ابسال، تحفۀ الاحرار، سبحۀ الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و خردنامه ی اسکندری و آثار منثور او عبارتند از: نقدالنصوص

فی شرح نقش الفصوص، نفحات الانس، لوایح، لوامع، شواهد النبوه، اشعۀ اللمعات و بهارستان؛ ۲) بهاءالدین احمد جامی [سده ۹

قمری] شاعر ایرانی، از بازماندگان احمد جام ژنده پیل، اثر او منظومه ی بر وزن لیلی و مجنون نظامی است

 

جانافروز

(به مجاز) آسایش بخش روان

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

جانان

-۱ معشوق، محبوب؛ ۲- خوب؛ ۳- زیباروی

 

جانبخش

-۱ ویژگی آنکه موجب شادی، آرامش و تازگی روح میشود و لذت بخش و خوشایند است؛ ۲- زنده کننده

 

جاوید

-۱ (= جاویدان)، جاویدان؛ ۲- (اَعلام) نام مستعار حسین راثی زاده شاعر و نمایشنامه نویس آذربایجانی، که پس از سال ۱۹۳۶

میلادی مغضوب و به سیبری تبعید شد و در همانجا درگذشت

از کارهای او نمایشنامههای منظوم ابلیس، پیغمبر، تیمورلنگ، خیام،

در برابر خدای جنگ، شیخ صنعان میباشد

 

جاویدان

همیشگی، ابدی، به طور همیشگی، تا ابد

 

جاهد

(عربی) جهد کننده، کوشا، ساعی

 

جبار

(عربی) ۱- از صفات خداوند؛ ۲- یکی از صورتهای فلکی؛ ۳- پادشاه و حاکمی که سلطه و قدرت دارد

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

جبرائیل

(عبری) (= جبریل، جبرئیل) ۱- بندهی خدا، مرد خدا؛ ۲- (اَعلام) در فرهنگ اسلامی و دیگر ادیان نام یکی از فرشتگان مقرب الهی

که رابط میان خدا و پیامبران است، روحالقدس، روحالامین

 

جعفر

۱۴۸ قمری] ششمین امام شیعیان (= امام – (عربی) ۱- جوی، رود؛ ۲- ناقهی پر شیر؛ ۳- (اَعلام) ۱) ابوعبدالله جعفر ابن محمّد [ ۸۰

صادق(ع))، که اساس فقه شیعه به او منسوب است؛ ۲) جعفرابن ابی طالب: [قرن اول هجری] صحابی و پسر عم پیامبر اسلام(ص) و

برادر حضرت علی(ع) [= جعفر طیار]، که در جنگ با کافران در مؤته کشته شد؛ ۳) جعفر برمکی: [ ۱۸۷ هجری]دولتمرد ایرانی

وزیر و ندیم هارون الرشید که به فرمان او کشته شد؛ ۴) جعفر بایسنقری: [ ۸۹۰ هجری] خوشنویس ایرانی از مرد تبریز، شاهنامه

۱۲۰۳ قمری]، از سلسلهی زند، که با کشته شدن او به دست خویشاوند – بایسنقری به خط اوست؛ ۵) جعفرخان زند: شاه ایران [ ۱۱۹۹

خودش، راه برای پیروزی آقامحمّدخان قاجار هموار شد

 

جعفرصادق

(۱ – (عربی) ۱- از نام های مرکب، جعفر و صادق؛ ۲-(اعلام) [= امام جعفر صادق(ع)]، جعفر ۳

جلال

(عربی) ۱- بلند پایگی، عظمت، بزرگی؛ ۲- از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد

 

جلالالدین

(عربی) ۱- شکوه و عظمت دین؛ ۲- (اَعلام) ۱) مولانا جلالالدین محمّد بلخی (= مولوی) از عارفان و شاعران بنام ایرانیِ قرن ۷

هجری، مؤلف منظومهی عرفانی معروف به مثنوی معنوی، مجموعه غزلهای موسوم به دیوان شمس، دو کتاب به نامهای فیه مافیه و

مجالس سبعه؛ ۲) جلالالدین خوارزمشاه فرزند سلطان محمّد خوارزمشاه از سلاطین سلسلهی خوارزمشاهی در قرن ۷ هجری

 

جلاله

(عربی) (مؤنث جلال)، جلال

 

جلوه

(عربی) نمایان شدن، خود را آشکار کردن، خودنمایی؛ (به مجاز) زیبایی، جاذبه

 

جلیل

(عربی) ۱- بلند مرتبه، بزرگوار؛ ۲- بزرگ، شکوهمند؛ ۳-از نامها و صفات خداوند؛ ۴- (اَعلام) منطقهی تاریخی زراعتی در شمال

فلسطین در شرق رود اردن [= جلیله] که به دو بخش جلیل سفلا و جلیل علیا تقسیم میشود، بنا به روایت انجیل مرکز اصلی رسالت

حضرت عیسی(ع) بوده است

 

جلیله

– (عربی) (مؤنث جلیل)، جلیل

۱- و ۲

جمال

(عربی) ۱- زیبایی؛ ۲- (به مجاز) مایهی زیبایی و زینت بخش؛ ۳- (در تصوف) جلوههای الطاف خداوندی

 

جمالالدین

( عربی) ۱- زیبایی در دین؛ ۲- نیکویی در دین؛ ۳- آن که در چهرهاش زیبایی دین نهفته است؛ ۴- (اَعلام) ۱) جمالالدین

۱۳۱۵ قمری] اندیشمند ترقیخواه مسلمان همدانی یا کابلی، معروف به افغانی، که زمانی در کابل، – اسدآبادی: [حدود ۱۲۵۴

استانبول و قاهره به تبلیغ اندیشه های خویش پرداخت؛ ۲) جمالالدین اصفهانی: (محمّد ابن عبدالرّزاق) شاعر ایرانی قرن ۶ هجری؛

۳) جمالالدین اینجو: (حسین ابن فخرالدین شیرازی) ادیب و فرهنگ نویس ایرانی تبار هند، مؤلف فرهنگ جهانگیری [قرن ۱۳

هجری]

 

جُمانه

(عربی) ۱- یک دانه مروارید، یک دانه لؤلؤ؛ ۲- (اَعلام) نام دختر ابوطالب و خواهر حضرت علی(ع)

 

جمشید

-۱ به معنای جم درخشان یا جم شاه؛ ۲- (اَعلام) آخرین شاه پیشدادی در داستانهای ملی ایران، ملقب به جَم، که ۶۵۰ سال

پادشاهی کرد و در سیصد سال نخست آن هیچ بیماری و مرگ نبود

سپس او گمراه و ستمکار شد و مردم به یاری ضحاک بر او

شوریدند

او از ایران گریخت و مردم پس از صد سال او را در نزدیکی دریای چین یافتند و با اره دو نیم کردند

 

جَمیل

(عربی) ۱- زیبا؛ ۲- (به مجاز) شایسته، بایسته، نیکو، خوب

 

جَمیله

(عربی) ۱- (مؤنث جمیل)، جمیل؛ ۲- (اَعلام) جمیله بانوی آواز خوان و موسیقیدان عرب از مردم مدینه [حدود سال ۱۴۲ هجری]

 

جِنان

(عربی) ۱- بهشت؛ ۲- باغها؛ ۳- (اَعلام) نام یکی از زنان شاعره عرب از عباسیان

 

جَنت

(عربی) بهشت، فردوس

 

جُنید

(عربی) ۱- به معنای سرباز و لشکری؛ ۲- (اَعلام) ۱) جُنید بغدادی [قرن ۳ هجری] عارف و عالم دینی که پیشوا و مقتدا و سید

صوفیان صفا بود؛ ۲) جنید صفوی (= سلطان جنید) [قرن ۹ هجری] پیشوای صوفیان صفوی و نوهی صفیالدین اردبیلی، که پس از

تلاش نافرجام برای تشکیل دولتی مستقل، در جنگ با شروانشاه کشته شد

 

جواد

(عربی) ۱- بخشنده، با سخاوت؛ ۲- از نامها و صفات خداوند؛ ۳- (اَعلام) لقب امام محمّد ابن علی ابن موسیالرضا ابن جعفر(ع)

۲۲۰-۱۹۵ قمری] (= امام جواد) نهمین امام شیعیان

]

جوان

جوانشیر

-۱ شیر جوان؛ ۲- کنایه از جوان زورمند و دلیر

 

جوانمرد

(به مجاز) دارای خصلتهای نیک و پسندیده مانند بخشندگی، گذشت، دلیری و کمک به دیگران

 

جوانه

-۱ تازه، نو؛ ۲- (به مجاز) جوان

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

جواهر

-۱ هر یک از سنگهای گرانبها مانند یاقوت و زمرد؛ ۲-(به مجاز) آن که وجودش بسیار عزیز و ارزشمند یا دوست داشتنی است

 

جهاد

(عربی) ۱- در راه دین جنگیدن؛ ۲- پیکار، مبارزه؛ ۳- کوشیدن، تلاش

 

جهان

-۱ کیهان، عالم، گیتی، دنیا؛ ۲- (به مجاز) ۱) فرهنگ؛ ۲) حیطه؛ ۳) نمادی برای بزرگی و عظمت؛ ۴) مردم دنیا و زندگی

 

جهان آرا

(در قدیم) ۱- زیبا کننده، زینت بخش و مایهی زیبایی جهان؛ ۲- (به مجاز) ۱) بسیار زیبا؛ ۲) آرایندهی جهان و نظم بخشنده به آن؛

۱۰۹۲ قمری]، دختر شاه جهان،که دلبستگی شدید به تصوف داشت و در این باره – -۳ (اَعلام) شاهدخت گورکانی هند [ ۱۰۲۳

کتابی به نام مونسالارواح به زبان فارسی نوشت و مسجد آگره از بناهای اوست

 

جهان آفرین

-۱ آن که عالم را خلق کرده است؛ ۲- خدا

 

جهان بخش

-۱ (به مجاز) ویژگی آن که جهان تحت سلطهی اوست و میتواند آن را به کسی ببخشد؛ ۲- (اَعلام) از القاب رستم

 

جهان بین

( -۱ ویژگی آن که جهان را میبیند؛ ۲- (در قدیم) (به مجاز) چشم و دیده؛ ۳- (در قدیم) ۱) آنچه جهان را در آن میتوان دید؛ ۲

جهان نما

 

جهان ناز

مایهی افتخار جهان، فخر جهان

 

جهانتاب

آنچه به جهان نور و روشنایی میدهد، عالمتاب، نور دهندهی جهان

 

جهاندار

– -۱ جهان دارنده؛ ۲- نگهبان جهان؛ ۳- پادشاه؛ ۴- مدبرِ امور جهان؛ ۵- (به مجاز) بزرگ و قدرتمند؛ ۶- (در قدیم) خداوند؛ ۷

۱۱۲۵ قمری] که به فرمان پسرعمش فرخ سیَر کشته شد

– (اَعلام) شاه تیموری هند [ ۱۱۲۴

جهاندخت

دختر شهره در عالم

 

جهانگرد

آن که به کشورها و نواحی مختلف جهان سفر می کند، سیاح، گردش گر

 

جهانگیر

– -۱ جهان گشا؛ ۲- بسیار مشهور در همهی جهان؛ ۳-فراگیرندهی عالم؛ ۴- (اَعلام) ۱) چهارمین امپراتور گورکانی هند [ ۱۰۱۴

( ۱۰۳۷ قمری]، که سخت تحت تأثیر همسرش نورجهان بود

با هندوها بردباری پیشه کرد و به تشویق هنرمندان و ادیبان پرداخت؛ ۲

جهانگیر: (= جهانگیر ابن رستم) اتابک لر کوچک [تا سال ۹۵۹ هجری]، که مدت فرمانرواییاش معلوم نیست؛ ۳) جهانگیر: (=

۸۵۷ قمری] که برادرش اوزون حسن او را برکنار کرد و خود جایش را گرفت

– جهانگیر ترکمان) امیر سلسلهی آق قویُنلو [ ۸۴۸

جیران

(ترکی) ۱- آهو؛ ۲- (به مجاز) معشوقِ زیبا؛ ۳- (در قدیم) (به مجاز) چشمِ زیبا