معنی اسم ها نام های دخترانه پسرانه پ
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – پ
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها نام های دخترانه پسرانه ث
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه – ث
۲۵ اردیبهشت, ۱۳۹۷
معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ت

معنی اسم ها و نام های دخترانه و پسرانه - ت

معنی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی  – ت

ت

تابان

دارای نور و روشنی، درخشان، روشن

 

تابنده

(صفت فاعلی از تابیدن)، آنچه میتابد و نورافشانی میکند، درخشان

 

تاجالدین

(عربی) ۱- تاجِ دین؛ ۲- (به مجاز) مورد افتخار برای دین؛ ۳- (اَعلام) نام پادشاهی از اتابکان لرستان

 

تارا

ستاره، کوکب، مردمک چشم

 

تارخ

-۱ (در عبری) (= تارح) به معنی تنبل؛ ۲- (اَعلام) نام پدر حضرت ابراهیم(ع)

تالین

(اَعلام) پایتخت کشور استونی، برکنارهی جنوبی خلیج فنلاند از بندرهای عمدهی دریای بالتیک

 

تامارا

« تمنه » -۱ (عبری) درخت خرما؛ ۲- (اَعلام) نام عروس یهودا [چهارمین پسر حضرت یعقوب(ع) و برادر یوسف(ع)] که در سرزمین

با وی ملاقات کرد

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

تامیلا

(عربی) ۱- (مصدر باب تفعیل) از روی امیدواری، امیدوارانه؛ ۲- در برخی منابع به معنی بخشنده

 

تانیا

در گویش خراسانی به معنی توانستن (؟)

 

تایماز

(ترکی) پابرجا، استوار

 

تبرّک

(عربی) ۱- مبارک بودن، مبارکی، خجستگی، خوش یمنی؛ ۱- برکت گرفتن

 

تبسّم

(عربی) ۱- لبخند، خندهی بدون صدا؛ ۲- (در قدیم) (به مجاز) درخشیدن

 

تحسین

(عربی) ستودن و تمجید کردن، مورد ستایش قرار دادن، آفرین گفتن و نیک شمردن

 

تُحفه

(عربی) ۱- هدیه؛ ۲- (در گفتگو) (به مجاز) شخص بسیار ارزشمند

 

تُراب

(عربی) خاک

 

تَرانه

-۱ (در موسیقی) شعری متشکل از چند بیت مقفا و همسان از نظر تعداد هجاها و مصراعها که با آواز خوانده میشود؛ لید؛ ۲- (در

موسیقی) هرنوع سخن معمولًا موزون که با موسیقی خوانده شود؛ ۳- (در موسیقی ایرانی) قطعه آوازی، نوع جدیدی از تصنیف؛

– تصنیف؛ ۴-(در ادبیات) دو بیتیهای محلی از نوع فهلویات؛ ۵- (در قدیم) (در ادبیات) هر نوع شعری که شامل دو بیت باشد؛ ۶

(در قدیم) (در موسیقی ایرانی) رباعیای که با آواز خوانده شود؛ ۷- (در قدیم) هر صدایی که حالت موسیقایی داشته باشد

 

تَرلان

-۱ (در ترکی) مرغی از جنس باز شکاری را گویند؛ ۲- (در کردی) ۱) به معنی زیبا؛ ۲) نام نوعی اسب است

 

تِرمه

نوعی پارچه (قیمتی) از جنس کرک، پشم، یا ابریشم با نقشهای بته جقه، اسلیمی، و مانند آنها که معمولًا از آن، جانماز، بقچه و

لباس تهیه میکنند

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

تُرنج

-۱ (در گیاهی) بالنگ؛ ۲- طرحی (در قدیم) مرکّب از طرحهای اسلیمی و گل و بوتهای که معمولًا در وسط نقش قالی، تذهیب، و

مانند آنها به کار میرود؛ ۳- گُویی از مواد معطر

 

تَرنّم

(عربی) ۱- خواندن شعر، ترانه، و مانند آنها به حالت موسیقایی و معمولًا با صدای پایین، زمزمه کردن یک نغمه؛ ۲- آواز، نغمه،

سرود

 

تسنیم

است؛ ۲- (اَعلام) طبق « بزرگ و مهتر قوم گردیدن » و نیز « بزرگ شدن کوهان شتر » در لغت به معنای « سنم » (عربی) ۱- از ریشهی

روایات چشمهای در بهشت، مذکور در قرآن کریم

و (به مجاز) آب آن چشمه

 

تقی

۲۲۰- (عربی) ۱- (در قدیم) تقوا پیشه، پرهیزکار؛ ۲- (اَعلام) ۱) امام محمّد تقی(ع) (= امام جواد)، ابوجعفر محمّد ابن علی: [ ۱۹۵

۱۲۶۸ قمری] امیرنظام، دولتمرد ایرانی، نخستین صدراعظم – قمری] نهمین امام شیعیان؛ ۲) میرزا تقی خان امیرکبیر: [حدود ۱۲۲۰

۱۲۶۷ قمری] و بنیانگذار دارالفنون

در دوران کوتاه خدمتش اصلاحات فراوانی را آغاز کرد که خشم – ناصرالدین شاه [ ۱۲۶۴

قدرتهای داخلی و خارجی را برانگیخت و موجب عزل و کشته شدن او شد

 

تَکتَم

-۱ نام چاه زمزم؛ ۲- (اَعلام) نام مادر امام رضا (ع)

[مرحومِ دهخدا معتقد است که: نام مادر حضرت رضا (ع) را نجمه نوشتهاند که

مسمی شده و ظاهراً این قول استوار نمینماید]

« طاهره » و « تکتم » بعداً به

تِلما

(عربی) گندمگون

تمامی نام ها و اسامی دختران و پسران ایرانی به ترتیب حروف الفبا

تِلّی

(ترکی) ۱- موهای پر پشت و بلند، دختری که گیسوی بلند و زیبا دارد، زلف دار؛ ۲- زباندار و سخنور

 

تَمنا

(عربی) ۱- آرزو؛ ۲- خواستن چیزی معمولًا همراه با فروتنی و تواضع

 

تَمیم

(عربی) ۱- تمام و کامل؛ ۲- استوار، سخت؛ (اَعلام) نام چند تن از صحابه و اشخاص در جهان اسلام

 

تَندیس

-۱ مجسمه؛ ۲- (در قدیم) بت، تصویر برجسته، تمثال؛ ۳- (به مجاز) زیباروی

 

تَوار

-۱ (در کردی) پرنده؛ ۲- نوعی ریسمان؛ ۳- (اعلام) ۱) (توارکوه) نام کوهی در شمال ایران، شهرستان چالوس ؛ ۲) نام محلی در

ناحیه برسویر در ایالت دوسِور فرانسه

 

تَوانا

دارای قدرت انجام کار، نیرومند، پر قدرت، قادر در مقابلِ ناتوان

 

توتیا

-۱ از آبزیان دریایی که در بستر دریا زندگی میکند؛ ۲-نوعی ماده شیمایی که به عنوان سُرمه استفاده میکنند

 

توحید

(عربی) ۱- (در ادیان) یگانه دانستن خدا؛ اقرار به یگانگی خداوند، یکتا پرستی؛ ۲- اخلاص؛ ۳- (در تصوف) مرحلهای از سلوک

در آن، سالک ذهن خود را از هر چه غیر حق است، خالی میکند و جز به خداوند به چیزی توجه ندارد؛ ۴- (اَعلام) نام شهری در

شهرستان شیروان و چرداول در استان ایلام

 

توران

تور = پسر فریدون + ان (پسوند نسبت)) (اَعلام) ۱) سرزمین تورانیان که منسوب به تور پسر فریدون ) ،( turān ، (در پهلوی

میباشد؛ ۲) (در قدیم) قوم باستانی در داستانهای ملی ایران، که در روزگار کیانیان با ایرانیان در جنگ بودند؛ ۳) سرزمین آن قوم

در شمال آمودریا؛ ۴) بیابان پهناوری در آسیای مرکزی، در جنوب و خاور دریاچهی آرال، که رودهای آمودریا و سیردریا آن را به

بیابانهای قراقوم و قزل قوم تقسیم می کند

 

توراندخت

(توران+ دخت = دختر)، ۱- دختر تورانی؛ ۲- (اَعلام) نام دختر خسرو پرویز که بعد از شیرویه به شاهی رسید

 

تورج

(پهلوی) (اَعلام) نام پسر بزرگ فریدون؛ همان تور که توران منسوب به اوست، چنانکه ایران منسوب به ایرج است

 

توفیق

(عربی) ۱- امکان دستیابی به مقصود، موفقیت، کامیابی؛ ۲- یاری و تأیید، تأیید پروردگار، مدد الهی؛ ۳- (در قدیم) سازگار

۱۸۹۲ میلادی] که نظارت بریتانیا را بر ادارهی امور مصر – گرداندن دو یا چند چیز با هم، سازگاری؛ ۴-(اَعلام) ۱) شاه مصر [ ۱۸۷۹

۱۳۱۸ شمسی] از پیشگامان – پذیرفت و تسلط مصر بر سودان را از دست داد؛ ۲) روزنامه نگار و هنرپیشهی ایرانی، [حدود ۱۲۵۸

نمایش کمدی، ناشر و بنیانگذار روزنامهی فکاهی توفیق

 

توکل

(عربی) ۱- یقین داشتن به رحمت خداوند و امید بستن به او؛ ۲- (در تصوف) واگذار کردن کارها به خداوند در جایی که اراده و

قدرت بشری کارساز نباشد

 

توماج

(ترکی) ۱- چرم دباغی شده؛ ۲- تیماج (چرمی رنگی که بوی خوشی دارد)

 

تَهانی

(عربی) (در قدیم) تهینت گفتن به یکدیگر

 

تَهمتن

-۱ (در قدیم) تنومند، قوی جثه، نیرومند؛ ۲- (اَعلام) (در شاهنامه) لقبِ رستم پهلوانِ داستانی شاهنامه

 

تَهمورث

طهمورث) ۱- به معنی قوی جثه و نیرومند؛ ۲- (اَعلام) (در شاهنامه) شاه پیشدادی، معروف به =) (taxmo urupa ، (در اوستایی

دیوبند، که ریسندگی، بافندگی و اهلی کردن را به مردم آموخت

 

تهمینه

/ پسوند نسبت)] ۱- منسوب به تهم؛ ۲- (به مجاز) نیرومند قوی؛ ۳- (اَعلام) ine /« ینه » + به معنی نیرومند و قوی « تهم » [مرکب از

(در شاهنامه) همسر رستم، دختر شاه سمنگان و مادر سهراب

 

تیام

(لُری) ۱- چشمانم؛ ۲- (به مجاز) عزیز و گرامی

 

تیرداد

۲۱۱ پیش از میلاد] که به تحکیم – -۱ زاده شده در تیرماه؛ ۲- (اَعلام) نام سه تن از شاهان اشکانی

۱) تیرداد اول: [حدود ۲۴۸

قدرت دولت جوان اشکانی پرداخت و در برابر تهاجم سلوکیان مقاومت کرد

۲) تیرداد دوم: [حدود ۳۲ پیش از میلاد] جانشین

فرهاد چهارم، که با بازگشت او، به سوریه گریخت و به امپراتور روم پناهنده شد

۳) تیرداد سوم: [ ۳۶ میلادی] دست نشاندهی

امپراتور روم، که با حملهی اردوان سوم به سوریه گریخت

 

تیمور

(ترکیِ مغولی) ۱- آهن، فولاد؛ ۲- (اَعلام) نام مؤسس سلسهی تیموریان یا گورکانیان، مشهور به امیر تیمور گورکانی (گورکانی)،

۸۰۷-۷۳۶ قمری]

]

تینا

-۱ (در زند و پازند) گل سرخ ؛ ۲- (در عربی) طین